و اين دو ملعون او را گفتند : چون دعوت تو برين وجه در اين حدود منتشر شود اين نه آن خداى باشد كه محمّد گفته است ، و مسلمانان دعوى مىكنند ، و هدمى و خللى ازين عظيمتر نباشد و آنجا بماند و دعوى برين وجه كرد كه گفته شد ، و هنوز در آن حدود اين مذهب ظاهر است . پس اگر محمّد دندان بقائم گفتى ، و امام معصوم دانستى ، و تقيّه مذهب او بودى بايستى كه بقم و بقاشان بودى نه بكره و گرپايگان .
آنگه ميمون بن سالم القدّاح - عليه اللّعنة - گفت : من بولايت مغرب شوم كه آنجا رسيدهام و طريقه و سيرت آن قوم بهتر دانم كه ايشان را بالحاد ميلى باشد و وجوب معرفت بقول پيغمبر گويند ، و عقل و نظر بىاثر دانند ، و دعوت برين وجه كردن گيرم كه اين هم هدم توحيد خداى است و هم انكار رسالت مصطفى كه چون گويم كه : خداى را بىقول رسول بنشايد دانستن ، و صدق رسول خود بىفعل خداى معلوم نشود ، موقوف باشد بر يكديگر و مردم عوام در آن سرگشته و مدهوش باشند ، و مقصود ما حاصل شود ، برين قرار برفت و دعوت كرد و آن بدعت هنوز آنجا باقى است .
امّا دعوى خلافت كه مصنّف آورده است كه هنوز در نسل او « 1 » باقى مانده است بايستى كه خلفاى بنى عبّاس در بغداد از آن غافل نبودندى و چنين كارى معظم در دست مبطلان و بىدينان و متّهمان رها نكردندى چنان كه عمر بيخ گبركى از جهان بكند ، بر خليفه باشد دفع آن كردن و بيخ ضلالت بركندن كه مصنّف درين كتاب بر مهدى تشنيع مىزند كه : چرا بدر نيايد « 2 » و قمع بدع و ضلالات « 3 » نكند ، امر بمعروف اگر اينجا نيز بكردى روا بودى كه خليفهء به حق در بغداد نشسته ملحدان و متغلّبان مصر دعوى خلافت مىكنند تا نيك فهم كنند كه مصنّف تشنيع بر كه مىزند .
آمديم با سرفصل : چون محمّد دندان را قرار بر آن حدود بيفتاد آن حرامزاده بو زكريّاى عيالانه « 4 » را گفتند : ترا بجانب لرستان و حدود خوزستان « 5 » بايد رفتن
هامش
( 1 ) - م ب : « در أصل او »
( 2 ) - ح د : « كه چرا نيايد » .
( 3 ) - ح د : « بدعت و ضلالت »
( 4 ) - ح د : « بو زكرياى باغيلانه » و در ص 305 گذشت كه « عيالانه » نام ما در « بو زكريا » است .
( 5 ) - ع ث م ب « خورستان » .