بو بكر نه بصيرت باشد كه چون رسول بالف مبالغه « 1 » گويد و بكاف و ميم جمع مخاطب معاذ « 2 » اولىتر باشد بامامت ، و ترك اولى در امامت روا نباشد ، و گر نه پندارى كه اين خبر بمهاجر و انصار نرسيده باشد ، امّا بخواجهء نوسنّى رسيده باشد تا لازم آيد كه او عالمتر و عارفتر باشد از همهء مهاجر و انصار .
و چون بانصاف درين فصل تأمّل رود فايدت بحاصل « 3 » آيد و شبهت زايل شود
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
آنگه گفته است : « و بدانكه مقصود واضعان رفض آن بوده است تا صحابه
و تابعين را خائن و نامعتمد بكنند تا اعتماد از شرع برخيزد زيرا كه چون ناقلان منافق و بددين و نامعتمد باشند بر نقل ايشان و بر قول ايشان اعتمادى بنماند ، و از اينجا گفتهاند « 4 » كه : رافضيى دهليز ملحدى است ، زيرا كه چون سعيد قدّاح هنوز به مغرب نيفتاده بود و مصر و افريقيه در دست خلفاى آل عبّاس بود سعيد قدّاح بر شكل طبيبان مىگشت در نواحى اصفاهان « 5 » و كره « 6 » و گرپايگان ، و ديه بديه ميگشتى و مردم را بالحاد دعوت « 7 » ميكردى ، شخصى باوى افتاد از روافض كوفه نام او بو زكريّا شيرهفروش بكره بود لف افتادند بنزديك امير احمد بن عبد العزيز بن دلف بن أبى دلف العجلى و او امير اصفاهان و كره بود و گرپايگان ، شخصى از مقرّبان امير احمد بيافتند نام او محمّد بن الحسن چهاربختان المعروف به « محمّد دندان » داعيهاى بود در الحاد ، و مكّارى بود صعب ، و فصّالى « 8 » هول « 9 » و محتالى « 10 » قوى ، و او را پيش
هامش
( 1 ) - ح د : « با آن مبالغه » .
( 2 ) - ع : « جمع مخاطبه و معاذ » .
( 3 ) - م ح : « حاصل » .
( 4 ) - ع ث م ب : « گفته است » .
( 5 ) - ث ب م ح : « اصفهان » ( و همچنين در مورد آينده ) .
( 6 ) - ياقوت در معجم البلدان گفته : « كرج بفتح أوّله و ثانيه و آخره جيم و هى فارسية و أهلها يسمونها كره ( الى آن قال ) و هى مدينة بين همذان و اصبهان فى نصف الطريق و الى همذان أقرب ( تا آخر كلام او ) » .
( 7 ) - ع ث ب : « دعوى » .
( 8 ) - در منتهى الارب گفته : « فصال كشدّاد مدّاح مردمان باميد صله ، و لفظ دخيل است به اين معنى » .
( 9 ) - در برهان گفته : « بضمّ اوّل و ثانى مجهول بر وزن غول بمعنى بلند و رفيع باشد ، و بمعنى راست و درست هم آمده است ، و بفتح اول بمعنى ترس و بيم باشد » پس بمعنى مهيب و وحشتناك مىباشد .
( 10 ) - ع « مختالى » ث ب م : « بختالى » و مختال بمعنى متكبر و خودپسند است ، و محتال بمعنى حيلهگر و عبارت اخراى « مكار » است .