مرتضا است و آل وى ائمّهء هدى .
امّا دگر مفسّران را كه ياد كرده است ؛ اگر شيعى نبودهاند همه عدلياناند بارى جبرى و مشبّهى و ناصبى و اشعرى هم نبودهاند كه بروزگار ايشان خار تشبيه و خسك « 1 » جبر از شورستان بدعت سر بر نياورده بود تا ايشانرا از خود نخواند ، و بداند كه هركس كه تفسيرشان بخواند اعتقاد و مذهبشان بداند كه نه جبرى بودهاند نه قدرى ، و نه جهمى نه اشعرى ، و نه مشبّهى و نه خارجى .
و گر شيعت اماميّه خواهند كه از مفسّران خود لافى زنند از جماعتى نامعتبر نامعروف نزنند كه خواجه آورده است ؛ از تفسير محمّد باقر لاف زنند ، و از قول جعفر صادق ، و از تفسير حسن عسكرى عليهم السّلام ، و بعد از آن از تفسير شيخ كبير ابو جعفر طوسى ، و تفسير شيخ شهيد محمّد فتّال ، و از تفسير خواجه بو على طبرسى ، و تفسير شيخ بلفتوح رازى رحمة اللّه عليهم ؛ و غيرهم ، همه متديّن و عالم ؛ أوّلينان همه معصوم ، و آخرينان همه عالم و امين و معتمد ، هيچ نه مجبّر و نه مشبّهى و نه غالى و نه اخبارى و نه حشوى ، و الحمد للّه حمد الشّاكرين « 2 » .
آنگه گفته است : « و محمّد بن نعمان الأحول « 3 » در كتابى آورده است كه
امامان همه غيبدانان باشند و در گور همه غيب دانند تا بدان حد كه اگر كسى به زيارت ايشان شود بدانند كه موافق كيست ؟ و منافق كيست ؟ و عدد نامها و گامها همه دانند ، و حسين بن على و شهيدان كربلا پيش از قيامت بچهارصد سال زنده شوند ، و يزيد و ابن زياد و قاتلان ايشان همه زنده شوند ، تا حسين و شهيدان ايشان را بكشند و بقيامت بدوزخ فرستند » .
اما جواب اين كلمات كه خالى است از معنى ، و دور است از عقل ، و بر خلاف
هامش
( 1 ) - ع : « حسك » ( بحاء محمله ) در برهان ( در خاء معجمه ) گفته : « خسك بفتح اوّل و ثانى و سكون كاف خس و خاشاك و خارى باشد سه گوشه » و در منتهى الارب در حرف حاء مهمله گفته : « حسك محرّكة خسك كه خار سه پهلو باشد معرّب است حسكه يكى » و در كلام امير المؤمنين عليه السلام هست كه : « و اللّه لان أبيت على حسك السعدان مسهدا او اجرّ فى الاغلال مصفدّا أحبّ الىّ ( تا آخر ) » .
( 2 ) - ح د : « ربّ العالمين » .
( 3 ) - مراد « مؤمن الطاق » است .