و كس « 1 » را بر وى اعتراض نرسد كه مالك الملك اوست ، پس بايد كه در عثمان و غير وى اين طريق هم با مشيّت خداى گذارد كه قطع نتوان كردن بر نجات و هلاك غير الّا بقيامت كه آن بقيامت تعلّق دارد ، و گر نه دست از مذهب بد نامعقول بداشتن ، و اعتماد بر ايمان و طاعت كردن ،
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
آنگه گفته است : « و هم ابن البرقى در كتاب آورده است كه : وثب عمر الى
أتان فنكحها معنى آنكه عمر روزى بخرى بر ايستاده بود « 2 » . »
جواب آنست كه مانند اين الفاظ اجرا كردن در حقّ صحابه و حوالت كردن به خود و به غير الّا بىنفسى و بىحميّتى و بىامانتى نباشد و ساحت عمر از مانند اين افعال مگر « 3 » منزّه دانستن اولىتر ، اگرچه خواجه خود انبيا را هم معصوم نداند ، پس چون خطا و زلّت و معاصى و كبائر و فواحش در كبار انبيا و مرسلان روا دارند ندانم تا چرا عمر را چنين معصوم و مطهّر مىدانند ، پندارى هم بخصومت رافضيان باشد يا « 4 » خود درجهء عمر بمذهب ناصبيان بيشتر و رفيعتر است از درجهء پيغمبران مرسل ! و آن حوالت خود نه مذهب شيعت است ، و گر « 5 » نادانى مانند اين گويد و نويسد در عهدهء او باشد .
آنگه گفته است : « و هم او گويد كه : و كان عمر يتسوّر على جدران جيرانه معنى آنست كه
عمر بر بام خويشتن « 6 » آمدى و در سراى همسايگان خود بخيانت مىنگريدى « 7 » » .
امّا جواب اين الفاظ آنست كه : نه مذهب شيعت است ، و اگر گفتهاند برابر است با آنكه مذهب مجبّران صلب است كه علماء مجبّران « 8 » بر سر كرسيها بتفاخر بازميگويند كه داود النّبى عليه السّلام بر بام رفت زن اوريا در ميان سراى خويش سرشانه « 9 » مىكرد ، داود در سر او نگاه كرد و بر وى عاشق شد ، و محمّد
هامش
( 1 ) - ث م ب : « كسى » ح د : « هيچكس » .
( 2 ) - ث : « بد ايستاده بود » ح د : « بد ايستاد » .
( 3 ) - م ح د ندارند و ميتواند بود كه « مگر » محرف از « منكر » بوده باشد .
( 4 ) - ع ث : « تا » .
( 5 ) - م ح د : « و اگر » .
( 6 ) - ح د : « خويش » .
( 7 ) - ح د : « مى » را ندارند .
( 8 ) - ع : « مجبريان » .
( 9 ) - ع ث ب م : « به شانه » .