لو كان حبّ الوصىّ رفضا * فانّنى أرفض العباد
و حكيم عبد الجبّار مشكوى با رفعت و فضل تمام كه در فنّ خود عديم النّظير بود ؛ شاعى بود ، و استاد ابو منصور و برادرش أبو سعد وزيران محترم بودند از آبه ؛ و جاه و تمكين و رفعت ايشان از آفتاب ظاهرتر است ، و اعتقاد اهل آبه معلوم است كه الّا شيعى نباشند ، و گفتهاند : ساوى باشد كه شيعى [ باشد ] « 1 » و آبى الّا خود شيعى نباشد ، و بندار رازى را در مدح اين دو برادر وزير بيست و هفت قصيدهء غرّاست و اين ابيات مسمّى و راست كه « 2 » در حقّ ايشان گويد :
جليل مملكت داراى گيتى * ابو منصور آن درياى مفخر
هم زاى دولت و همشيرهء عزّ * هم نام مصطفى هم دين حيدر « 3 »
بفرّ « 4 » دولت استاد بو سعد « 5 » * بماناد اينچنين « 6 » دولت معمّر
همايون دو برادر چونكه دو شير « 7 » * دو خورشيد كرم دو بحر اخضر
و امير ابو الفضل عراقى در عهد سلطان طغرل كبير مقرّب و محترم بود ، و باروى شهر رى « 8 » و باروى قم « 9 » و مسجد عتيق قم و منارها فرمود ، و مشهد و قبّهء ستّى فاطمه بنت موسى بن جعفر عليها « 10 » السّلام او كرد ، و خيرات بىمر كه بذكر همه كتاب بيفزايد .
آنگه وزير شهيد سعيد فخر الملك اسعد بن محمّد بن موسى البراوستانىّ القمّى - قدّس اللّه روحه - با بزرگى [ و ] رفعت و قبول و حرمت خيرات بسيار فرموده « 11 » چون قبّهء امام الحسن بن علىّ و زين العابدين و محمّد باقر و جعفر صادق عليهم السّلام ببقيع كه هرچهار در يك حضرت مدفوناند ، و عبّاس عبد المطّلب آنجا
هامش
( 1 ) - م : « و گفتهاند ساوى باشد كه شيعى نباشد » .
( 2 ) - ح : « او راست » .
( 3 ) - كذا در نسخ ع ث م ب ليكن ح د ندارند .
( 4 ) - ع ث ب م : « بفرّو » .
( 5 ) - ب ح د « أبو سعد » .
( 6 ) - ع : « بمانا عز چنين » ث : « بمانا عز دين » ب : « بمانا عز و دين » .
( 7 ) - ع ث ب : « شما د و به يارى دوش دولت »
( 8 ) - ث م : « باروى شهر رى » را ندارند .
( 9 ) - ح د « و باروى شهر قم » را ندارند .
( 10 ) - ث م ب : « عليهما » ح د : « عليهم » .
( 11 ) - م :
« نموده » .