خمّار قمّار تحمّلگوى « 1 » مروانى صورت ، اموى صفت ، مشتى غلا [ م ] بارهء « 2 » بىنفس خام ناتمام عام اولئك كالأنعام « 3 » كه خداى را عادل ندانند ، جزا بر عمل نگويند ، ايمان عاريه شناسند ، معاويه را با على برابر دانند ، اين فصل را با آن فصل خود قياس مىكند و آنچه بدروغ ياد كرده است براستى جواب مىستاند ، و اگر زلّتى در قلم ما آيد درين جواب وزر و و بال آن هم به گردن آن كس كه ابتدا كرده است
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا
« 4 » .
امّا اسامى و القاب جماعتى از بددينان و مشبّهان كه آورده است واجب نباشد بدان التفات كردن كه سيّد اجلّ مرتضى در كتاب غرر « 5 » نام هريك برده است و شرح داده بفلسفه و زندقه ، و علماء اصحاب ما آن كتاب را از امام سعيد عماد الدّين حسن استرابادى « 6 » - نوّر اللّه قبره - سماع كردهاند كه او را از پسر قدامه « 7 » سماع بود و پسر قدامه را از سيّد علم الهدى ، چون آن كتاب مطالعه كنند اسامى آن متّهمان « 8 » بدانند كه شاعى « 9 » و امامى و اصولى به حمد اللّه نبودهاند كه شرح آن درين « 10 » كتاب احتمال نكند .
امّا هشام بن الحكم شاعى و امامى « 11 » بوده است و او را مشبّهى خواندن غايت جهالت و محض بهتان باشد ، و مؤمن طاق را مخالفان عهد او از حسد شيطان - الطّاق خواندند شيعى و معتقد بوده است ، و مفيد محمّد نعمان حارثى مقدّمى
هامش
( 1 ) - ح م : « مهملگوى » و ساير نسخ مانند متن است و معلوم نشد كه چيست ؟
( 2 ) - در آنندراج گفته : « غلام باره بموحده فارسى است بمعنى امردپرست و شاهد بازمقابل دختر باره و اين از اهل زبان بتحقيق پيوسته و تحقيق آنست كه بمعنى مغلم و معطى هردو آمده ميگويند فلانى غلام بارهء فلانى است ( تا آخر ) »
( 3 ) - از آيهء 179 سورهء مباركهء اعراف .
( 4 ) - از آيهء 286 سورهء مباركهء بقره .
( 5 ) - مراد غرر و درر سيد اجل علم الهدى ( ره ) است و براى ملاحظهء كلمات سيد ( ره ) رجوع شود بتعليقهء 80 .
( 6 ) - براى ترجمه عماد الدين حسن استرابادى رجوع شود . بتعليقهء 81
( 7 ) - و براى ترجمهء پسر قدامه نيز رجوع شود به همان تعليقهء 81
( 8 ) - م ح د : « اين مشبهان » .
( 9 ) - ث م ب ح د :
« كه شيعى »
( 10 ) - ث م ب : « نبودهاند اندك شرح آن اين » .
( 11 ) - ع :
« امامتى » .