تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
دروغ ناگفته ، برائت بمكّه برده ، سر سران « 1 » از تنها جدا كرده ، اوّلين گواهى بر صحّت رسالت ، ولىّ خدا و وصىّ مصطفى « 2 » و آن نبود الّا علىّ مرتضى ، پس دين را كمال ازو بود ، و اسلام رونق ازو يافت نه از غير او ، تا اين همه جواب آن باشد كه خواجه نو سنّى آورده است كه على كجا بود ؟ ! و شاعر بنظم آورده است درين قطعه اين معنى « 2 » ؛ شعر :
و من فضّل الأقوام يوما برأيه * فانّ عليّا فضّلته المناقب
و قول رسول اللّه و الحقّ قوله * و آن رغمت منه انوف كواذب
بأنّك منّى يا علىّ معالنا * كهارون من موسى أخ لى و صاحب
دعاه ببدر فاستجاب لأمره * فما زال فى ذات الاله يضارب
فما زال يعلوهم به و كأنّه * شهاب تلقّاه القوانس ثاقب
و از آنچه على كرد از ده يكى بلكه از صد يكى عمر كجا كرد ؟ ! و قوّت آن كجا داشت ؟ ! تا اين فصل با آن قياس مىكند و جواب جنگ نباشد
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
» . و امّا آنچه گفته است كه : « عقيل فرمان على نمىبرد » مگر خبر نمىدارد كه محمّد بو بكر فرمان پدر نمىبرد تا او را بدوستى على عاقّ خواندند ، و عمر را بسى پسر عمان بودند كه فرمان او نمىبردند و نه مذهب سنّيان است كه عمر پسر را بكشت كه فرمانش نمىبرد ؟ ! و خود بو لهب فرمان مصطفى نمىبرد ؟ ! تا اين
هامش
- من ضرب بين يدى رسول اللّه بسيفين ، و طعن برمحين ، و هاجر الهجرتين ، و بايع البيعيتن ، و صلى لقبليتن ، و قاتل ببدر و حنين ، و لم يكفر باللّه طرفة عين ( تا آخر ) رجوع شود بمقتل خوارزمى ج 2 ؛ ص 70 چاپ نجف ) و ساير كتب معتبرهء مربوطه به اين موضوع . ( 1 ) - « سرسران » نظير : « گردن گردنان » است كه در پيش گذشت ( ص 165 ) پس مراد از « سران » سروران و سرداران و صاحبان شوكت و اقتدار است نظير عبارت « صناديد » در عربى چنان كه در عرب « صناديد القوم » و « صناديد العرب » گويند در فارسى نيز سران لشكر و سران قوم گويند و چون مقصود أز سر و گردن در تعبير مصنف جنس بوده است پس در حكم سران و گردنان مىباشد . ( 2 ) - براى اطلاع بر اين مدعا و بمأخذ اين قطعه رجوع شود بتعليقه 74 .