لمحهء واحده طىّ طرق سماوات نموده ، به اصل خود متّصل مىشود . همين حالت را دارد روح مؤمنين ؛ محض مجانستى كه با علّيين دارند ، فتح باب سماوات به جهت آنها حاصل شده ، به محض اينكه از قالب سجّينى بدن خارج شدند ، كالبرق الخاطف عروج به سماوات مىنمايند و استدراك معنى آيهء
يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ
را نموده ، به فرّ و يمن الوهيت رتبهء
وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
ايشان را حاصل خواهد شد .
و بيان اين مطالب - إن شاء اللّه - در باب متعلّقه به معاد خواهد شد و در اينجا به جهت تقريب نوشته شد .
مطلب در اين است كه ذات الوهيت كه غيب الغيوب مطلق است و به هيچ وصفى موصوف نيست ، وارد شده است در كمون عقل .
هرگاه شخصى بگويد : در اينصورت ، چه عيب دارد بگوييم : ذات الوهيت همان عقل مىباشد ؟ چه لزوم دارد كه معتقد ذات غيب الغيوب مطلق شده ، او را وارد بر عقل بدانيم ؟
مىگوييم : عقل « من حيث إنّه هو مستقلّ بالذات و قادر بمقادير الالوهية و مؤثّر فى الوجود » مىباشد .
جواب گفته مىشود كه : ذات الوهيت مطلق ، تقابل و تعارض با مخلوق خودش نبايد داشته باشد و از براى ذات الوهيت ضدّى در مقابل نخواهد بود ، بلكه او خالق و موجد و مربّى كلّ اضداد است . عقل چگونه إله مطلق است و حال اينكه تقابل و تعارض با جهل دارد ؟ ! مقابله و معارضهء او را با ضدّ خودش به اصطلاحات عديده ذكر نمودهاند :