در قلب انسان عالم اكبر منطوى است ، چنانچه شاه ولايت - عليه السلام - فرمودند :
أتزعم أنّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبر
و شعرا به حكم : « و للّه كنوز تحت العرش مفاتيحها ألسنة الشعراء » [ 9 ] در اين باب ، افراد خوب و مناسب گفتهاند :
حافظ مىگويد :
سالها دل طلبِ جام جم از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود * طلب از گمشدگانِ لب دريا مىكرد
بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد
گفتم : اين جامِ جهانبين به تو كى داد حكيم ؟ * گفت : آنروز كه اين گنبدِ مينا مىكرد
در مثنوى مىفرمايد :
بار ديگر آن فقير محتشم * با يزيد آمد كه نك يزدان منم
نيست اندر جُبّهام الّا خدا * چند جويى در زمين و در سما
محتشم مىگويد :
هست از ملال گرچه برى ذاتِ ذو الجلال * او در دل است و هيچ دلى نيست بىملال