شان برود « 1 » ان شاء اللّه و اين مذهب نداشتهاند و الحمد للّه رب العالمين « 2 » » .
« 3 » آنگه گفته است : « و دين بنسب « 4 » نيست و آن « 5 » گبركان بودند كه ملك بنسب « 6 » داشتند درين « 7 » دين سليمان پارسى را و بلال حبشى را و صهيب رومى را « 8 » و زيد حادثه را كه موالى « 9 » رسولند و اسامهء زيد را عزيز گردانيدند و همه رفعت دنيا و آخرت يافتند « 10 » بدين دين ، و بو طالب قرشى را كرّم اللّه وجهه و بو لهب و بو جهل هاشمى و عتبه را كه رئيس جمهور قريش بود و وليد مغيره را كه او را ريحان قريش « 11 » خواندندى با شرف نسب « 12 » شان و با بزرگى جاهشان بدور كردند » .
اما جواب اين فصل ركيك عارى از معنى مختلّ در عبارت بىوزن و بىمغز « 13 » كه از سر جهل و تعصب « 14 » ايراد كرده است آنست [ كه نگوئى تا مذهب كيست از همهء
هامش
( 1 ) در نسخهء م . « ببرد » .
( 2 ) بعد از اين جمله عبارت هر سه نسخه اين است :
« آنگه گفته است : « و همچنين روايت ميكنند اين جماعت و ميگويند : ابى عبد اللّه عن أبيه عن آبائه عن رسول اللّه ( ص ) و جعفر از آن اسناد و راويان آگاه نه » ( كه منطبق با سطر هشتم و نهم صفحهء 44 نسخهء مطبوعهء نقض است ) طالب تحقيق و مراجعه بنسخ خطى در صورت دسترسى به آنها رجوع فرمايد بص 38 نسخهء م ( - ورق 14 ) و بص 32 نسخهء مج ( - ورق 16 ) .
( 3 ) از اينجا تا « بلكه » در هر پنج نسخه موجود است .
( 4 ) خ ل : « به نسبت » .
( 5 ) در نسخهء م : « اين » .
( 6 ) در بعضى نسخ : « به نسبت » .
( 7 ) م : « چون » .
( 8 ) در اين باب نيكو سرودهاند :حسن ز بصره بلال از حبش صهيب از روم * ز خاك مكه ابو جهل اين چه بوالعجبيست( 9 ) در نسخ « مولاى » .
( 10 ) م ب مج : « همه بر نعت دعا و اخوت افتادند » .
( 11 ) جمهور مفسران عامه و خاصه از قبيل زمخشرى در كشاف و نيشابورى در غرائب القرآن و فخر رازى در مفاتيح الغيب و بيضاوى در اسرار التنزيل و خازن در لباب التأويل و ابو السعود در ارشاد العقل السليم و طبرسى در مجمع البيان و فيض در صافى و ابو الفتوح در روض الجنان و ملا فتح اللّه در منهج الصادقين الى غير هؤلاء در تفسير سورهء « المدثر » ضمن بيان اين آيه« ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً »و شأن نزول آن گفتهاند :
« و كان الوليد من وجهاء قريش و صناديدهم و لذلك لقب الوحيد و ريحانة قريش » و نص عبارت شيخ ابو الفتوح اين است « و او را ريحان قريش گفتندى » .
( 12 ) در بعضى نسخ « نسبت » .
( 13 ) كذا : و شايد « بىمعنى » بوده است اگر چه بىمغز نيز درست است بمعنى قشر بدون لب .
( 14 ) م : « غضب » ح سا :
« عصبيت » .