تحقيق او گردد ، چه همه من حيث الظّهور نورى از حقّ است ، و چون نقصان از قصور قابليّت اعيان است نه از بخل مبدء ، پس منسوب بايشان باشد .
پس ظاهر گرديد از بطون اين آيهء شريفه مسئلهء سرّ قدر كه عقول بشرى را بتفصيل آن راه نيست ، و سالكان مسالك نظرى در اين مسأله در مهالك افتادند و اللّه ولىّ التّوفيق ، و بيده أزمّة التّحقيق .
و هرگاه جميع خيرات و محامد راجع برحمت شاملهء او شود ، فلا جرم قادر على الاطلاق و فيّاض بالاستحقاق خواهد بود ، و همچنين عالم بجميع انعام و وجودات است تا هر يك از آنها را در محلّ خود وضع نمايد ، پس درين آيه دلالت است بر اين كه حكيم و عادل است .
لطيفة جواديه
بدان كه اين آيه را نيز دلالت است بر اين كه افعال بارى تعالى معلّل بغرض نيست ، بلكه بمحض رحمت بىغايت است فلا جرم جواد خواهد بود ، چرا كه جود عبارت از اعطائى است بىعوض ، و بيان اين معنى بطريق ديگر آنكه چون جود الهى اقتضاء ارادهء افاضت پرتو نور وجود ذاتى بر اعيان ممكنات نمود ، ذرّات مكوّنات را از ظلمتآباد عدم بساحت نور وجود درآورد ، بىغرضى از اغراض كه عايد به آن ذات كامل گردد ، اگر چه مشتمل بر حكم و مصالح بوده باشد .
و معنى اين سخن آن است كه آنچه خير است از آن حضرت صادر مىشود بشعور و ارادت ، بىآنكه تصوّر آن باعث و محرك او باشد به آن فعل ، نه همچنانكه در افعال اختياريهء حيوانى كه تصور آن مطلوب محرك و مشوّق فاعل مىشود و او را فاعل ميسازد كه اين نقص است و مستلزم تأثّر حقّ از شعور بممكنات ، و آنكه غير ، متمّم فاعليّت باشد .