حصر است ؛ چه خبر واحد بر تقدير اشتمال بر شرايط معتبره نيست مگر مفيد ظن ؛ و آن مخالف قول خداى تعالى است كه :
مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ
« 1 » يعنى قصص بعضى از انبيا را بر تو خواندهايم و بعضى ديگر را ذكر نكردهايم ؛ پس هرگاه خداى تعالى ذكر احوال بعضى انبيا نكرده باشد ، براى پيغمبر چگونه حصر عدد انبيا تواند كرد ؟
و جوابش آن است كه عدم ذكر قصص ، موجب عدم بيان عدد نيست ؛ پس حديث ، منافى نص قرآن نباشد . و نيز گفته كه حصر عدد به طريق ظنّ ، محتمل اثبات نبوّت من ليس بنبيّ است اگر عدد انبيا در واقع اقلّ باشد از عدد محصور ؛ و محتمل نفى نبوّت ، عمّن هو نبي ، اگر اكثر باشد ؛ يعنى بر هر تقدير مخالفت واقع لازم آيد . و جوابش آن است كه ثبوت بر سبيل ظنّ ، منافى نفى بر سبيل مرجوحيّت نيست ، و موافقت مظنون ، مخالف مخالفت مرجوح نه .
هامش
( 1 ) الغافر : 40 / 78 .