باشند ، تشبيه هر يك از اين دو سلسله به خط مستقيم مناسب نباشد ؛ چه دو خطّ مستقيم با هم در « 1 » دو طرف ملاقات نتواند كرد ، پس مناسب تشبيه هر يك باشد به قوس . و چون دو قوس سرها به هم گذارند اگر چه لازم نيست كه دائره به هم رسد بلكه گاه دائره به هم رسد و گاه شكلى ديگر غير دائره ، امّا چون شكل دائره أتمّ اشكال است و ترتيب نظام كل در سلسلتى به دو و عود ، أتمّ ترتيبات ، لهذا تشبيه آن به دائره مناسب باشد .
پس به وجود خاتم الأنبيا دائره وجود تمام شود و مبدأ و معاد اضافى به هم متصل و مبدأ و معاد حقيقى به هم متّحد شوند . پس مرتبه وجود خاتم الأنبياء به ازاء مرتبهء وجود عقل اوّل واقع شود و سرّ « اوّل ما خلق اللّه روحي » « 2 » و « لي مع اللّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرب و لا نبيّ مرسل » « 3 » ظاهر گردد ؛ و مراتب موجودات واقعه در سلسله عودى با مراتب موجودات واقعه در سلسلهء بدوى در شرف مساوى هم « 4 » باشند هر كدام به وجهى چه سلسله اوّلى اگر چه سلسلهء مبادى و علل است ، ليكن متناول و متباعد است از واجب الوجود ؛ و سلسلهء ثانيه اگر چه معلولاتند ، ليكن متقارب و متوجهاند به مبدأ اوّل . و امّا در فضل مراتب انبيا كه واقعند در سلسله عودى ، افضلند از عقول و ملائكه كه واقعند در سلسلهء بدوى ، بنابر وجود قوّت مضادّه « 5 » و مدخليّت كسب و سعى در انبيا و عدم آن در ملائكه و عقول مجرده .
هامش
( 1 ) ب : هر دو .
( 2 ) بحار الأنوار 54 / 309 .
( 3 ) اسفار 9 / 85 .
( 4 ) الف ، ج : مساهم .
( 5 ) الف : متضادّه .