و بالجمله تقرير اين مذهب از آنچه ما در بيان علم حضورى تقرير كرديم كمال وضوح دارد .
و « 1 » امّا تقرير مذهب مشائين چنانچه « 2 » از كلام شيخ در شفا و غير آن مستفاد است ، آن است كه علم بر دو گونه است : علم فعلى و علم انفعالى .
اما علم انفعالى ، چنان كه ما سما را به حسّ يا به رصد مشاهده كنيم و صورتى از سما در نفس ما حاصل شود و تعقل كنيم سما را . پس سما را به اين صورت و كيفيت كه تعقل كردهايم به سبب آن است كه سما به اين صورت و كيفيت در خارج موجود است . پس چون در خارج به اين كيفيّت موجود بود ما به اين كيفيت تعقل كردهايم .
و اما علم فعلى ، چنان كه بنّا اختراع كند صورت خانه را در ذهن خود و بعد از آن بر طبق آن صورت مخترعهء حاصله در ذهن ، خانه در خارج بسازد ، پس نتوان گفت كه بنّا صورت خانه را به اين هيأت ، بنابر آن تعقّل كرد كه اين خانه در خارج موجود بود به اين هيأت ؛ بلكه بايد گفت كه بنّا اين خانه را در خارج بنابر آن به اين هيأت ساخت كه صورت اين خانه در ذهنش به اين هيأت مخترع شده بود ، پس او بر طبق صورت مخترعه خود در خارج « 3 » بناى خانه نهاد . و گويد علم واجب تعالى از اين مقوله « 4 » است كه خداى تعالى اشيا را به وجه خير و مصلحت تام « 5 » تعقل نموده « 6 » پس بر طبق تعقّل نمودهء خود در خارج موجود ساخت . پس اشيا را بنا بر آن چنين كه هست موجود ساخت كه « 7 » اشيا را چنين تعقل كرد كه مشتمل بر أتمّ وجوه مصالح و اكمل جهات خير
هامش
( 1 ) ب ، ج : « و » ندارند .
( 2 ) الف ، ب : چنان كه .
( 3 ) ب : در ذهن .
( 4 ) ب : از اين گونه .
( 5 ) ب : تامّه .
( 6 ) ب : نمود .
( 7 ) ب : چه .