و امّا انقلاب آب به هوا معلوم است از تخلل « 1 » بخارها ، و از رخت تر ، كه بر آفتاب اندازند ، و امثال آن .
و امّا انقلاب ماء به ارض مشاهد است ، از بستن سنگ مرمر از آب جارى ؛ چنان كه در چشمه مراغه و غير آن .
و امّا انقلاب ارض به ماء معلوم است نزد اصحاب عمل اكسير كه اجساد صلبه را به حيله آب گردانند ، اين بود بيان انقلاب عناصر بعضى به بعضى .
و اما استحاله : يعنى « 2 » قبول كردن هر يك كيفيّت ديگرى را معلوم است ، از گرم شدن آب از آتش و هوا ، و همچنين گرم شدن خاك از اين هر دو ، و سرد شدن هوا از آب ، و همچنين به مجاورت خاك .
و امّا استحاله آتش به هوا معلوم است از قلّت تأثير شعلهء ضعيف در هواى به غايت سرد ، به حيثيتى كه انگشت در او توان نگاه داشت ، و گاه باشد كه از غايت سرما فى الحال « 3 » منطفى گردد .
و بعضى از قدما انكار استحاله و انقلاب هر دو نمودهاند ؛ و قائل شده كه عناصر همه به هم مخلوطند ؛ بلكه با ساير طبايع نوعيه مثل لحم و عظم و تمر و عسل و عنب و امثال اينها ممزوج ، گاهى بعضى از طبايع بارز و غالب باشند و ديگرها كامن و مغلوب و حكم تسميه مر بارز غالب راست . پس تواند بود كه آنچه الحال آب است مثلا وقتى ديگر نار يا لحم يا تمر يا غير آن شود . به اين معنى كه اجزاء يكى از طبايع كه در او مكنون است ظاهر شود ، و در آن وقت مسمّى به آن اسم گردد . و همچنين آبى كه وقتى سرد است وقت ديگر گرم گردد ، به سبب آن كه اجزاى حارهء ناريه كه در او مغلوب بود غالب شود .
هامش
( 1 ) الف ، ب : تحلّل .
( 2 ) ج : اعنى .
( 3 ) الف : فى الجملة .