باشد . پس هرگاه در هر موضع كه مقاطره حاصل شود انخساف روى دهد ، بايد كه ارض در ما بين الطرفين هر قطرى از اقطار عالم تواند بود . و اين به تقديرى تواند بود كه واقع باشد در مركز عالم كه مر جميع اقطار عالم است .
و از اين دليل ظاهر شود كه كرهء زمين متحرك به حركت مستقيمه كه مستلزم خروج اوست از مركز عالم نيست .
اما حركت مستديره جمعى از قدما گمان كردهاند كه زمين متحرك است به حركت مستديرهء غربيّه ، و حركت شرقيّه كواكب را كه حركت يومى ايشان است و طلوع و غروب متحقق به آن ، انكار نمودهاند ، و طلوع و غروب كواكب را نسبت به حركت ارض دادهاند و پنداشتهاند كه كواكب را با حركات « 1 » خاصه غربيه كه دارند ، حركت شرقيه كه به خلاف جهت اوست ممتنع است ، و ندانستهاند كه حركت به جهتين مختلفتين ، هرگاه يكى ذاتى و ديگرى عرضى باشد جايز ، بلكه واقع است . چنان كه در حركت مورچه بر سطح آسيا دانسته شد ، و دليل بر فساد اين مذهب اعنى ؛ حركت مستديره ارض دو چيز است :
يكى آن كه اگر ارض را بالذّات حركت مستديره بودى ، بايستى كه اجزاء او كه در طبيعت با او شريكند قابل حركت مستقيمه نباشند ؛ چه منافات ميان حركت « 2 » مستقيمه و مستديره ؛ هرگاه هر دو بالذّات صادر باشند از مبدأ واحد ضرورى است .
دوّم آن كه اگر كره ارض متحرك باشد مثلا به طرف مشرق ؛ و تيراندازى به قوت معينه ، تيرى اندازد يك نوبت به طرف مشرق و نوبت ديگر به طرف مغرب ، بايد كه اگر حركت تير اسرع از حركت ارض باشد حركت غربيش اسرع نمايد از حركت شرقى ؛ و اگر متساوى باشد ، حركت شرقيش اصلا محسوس
هامش
( 1 ) ب ، ج : حركت .
( 2 ) الف : حركتين .