كرده ، از طريقى الهارب و قدحى العطشان و رغيفى الجائع ، فساد آنها را در اجزاء موعظهء سال گذشته و در رسالهء نيّت بديهى نمودهايم .
[ مطلب چهارم : چيزى از قدرت حقّ بيرون نيست ]
چهارم آن كه بسيارى را اعتقاد آن است كه عموم
إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
8 مثل عموم
أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
9 نيست و بعضى گفتهاند هست و محال داخل در شىء نيست و شىء بر او صادق نيست و بعضى گفتهاند شىء هست امّا قدرت بر محال تعلّق نمىگيرد و ما بعون اللّه بديهى نمودهايم كه قدرت نيز چون علم عموم دارد و چيزى از قدرت حق بيرون نيست .
اجمالش آن كه مقدورات هر قادرى دو قسم است ، مقدور بلا واسطه و مقدور مع الواسطه ، و هر دو مقدورند . لهذا شخص كاسب را غنى دانيم و زكات بر او حرام است زيرا كه به واسطهء كسب غنى است ، و بام رفتن مقدور است اگر چه به واسطه نردبان باشد و ايجاد عرض مقدور خدا است اگر چه به واسطهء وجود معروض باشد و آنچه را محال گمان كردهاند همه مقدور به واسطهاند واسطه را انداختهاند و او را محال گمان كردهاند مثل اجتماع نقيضين و ضدّين ، و هر دو بدون اجتماع مقدورند . و كذا شبههء ابليسيّه ، يعنى گذاشتن كوه در بيضه نه آن كوچك شود و نه اين بزرگ ، زيرا كه اين مقدور به واسطه است و واسطه ، كوچك كردن آن است و يا بزرگ كردن اين ، فافهم .
[ مطلب پنجم : در عالم امر اتفاقى نيست ]
پنجم آن كه چنانچه در عالم جزاف نيست امر اتفاقى هم نيست و هر چه واقع شود منسوب به فاعل مختارى است زيرا كه جميع عناصر و اشجار و ثمار و غير اينها همه موكّل دارند حتى باد و نسيم ، و ايشان را غرضى است حتى در رعد و برق ، اگر چه فعل نداند كه غرض فاعل چيست چنانچه تو تير يا سنگ مىاندازى و عبث نمىاندازى اگر چه تير و سنگ نداند كه فائده انداختن او چيست .
پس اى عزيز بيا راضى شو به قضاى الهى زيرا كه قضاى حق جارى است به دست ملائكه مدبّره ، خواه صبر كنى و خواه نكنى . پس صبر كن و راضى و با تمكين باش كه منتهاى كمال است اگر چه جز واجبات هيچ نكنى . خدايا ما را به اين مقام برسان .
[ مطلب ششم : انسان با كمال فطرى نه مستحق بهشت است نه جهنّم ]
ششم آن كه انسان با اين كمال فطرى نه مستحق بهشت است و نه جهنّم ، و او را نه مدحى است و نه ذمّى ، چون ساير موجودات . و لكن در ميان همه موجودات سه فرقه چون قابل كمال و نقص اختيارى بودند لهذا ايشان را به خلعت تكليف مفتخر نمودند تا