دو كمال نيز مراتب شتّى است بلكه لا يتناهى است ، از مقام خاتم ( ص ) و ائمه ( ع ) بگير و ببين تا كجا رسد .
همت بلند دار كه مردان روزگار * از همت بلند به جائى رسيدهاند
تتمه [ معارضه اهل شمشير با اهل قلم ]
چون اهل باطل و شمشير فهميدهاند كه رياست اهل قلم به دستگاه ايشان ضرر دارد ، حال تدبير خوبى پيش گرفتهاند دائما مراقبند به اينطور كه هر كه از علماء ، زادهم اللّه عددا و مددا ، چنان عظمى ندارند و جلب قلوب نكردهاند ، او را به حالت خود واگذارند و هر كه را وقعى و عظمى است و قلوب منصرف به او است ، دائما چون شيطان به جهت وى دام مكر گستردهاند و مكر ايشان دو قسم است على سبيل منع الخلو .
يكى آنكه هر قدر توانند به جهت او معارض و مدعى از اهل علم تراشند و عمدهء مكر ايشان اين است و خرابى اين سلسله عليّه از اين است و به دست خود به پاى خود تيشه مىزنند و به خيال آنكه خود را عزيز كنند خود را ذليل مىكنند ، نعوذ باللّه من ذلك و من كل شر ، و نمىفهمند اين نكته را الّا كمى از علماء .
و يكى آنكه چون مأمون ملعون ، مائل به دنيا نمايند و اظهار دوستى و بناى ديد و بازديد با وى گذارند و از براى وى تحف و هدايا فرستند و وظيفه گذرانند . پس اى بيچاره تو كه مانند رضا ( ع ) صاحب معجزات نيستى كه مردم به جهت آن از سر تو نپاشند و دوستى ايشان كم نشود . با آنكه احسان و وظيفه ، بالفطره ايشان را محبوب تو كند و راضى به بقاء و ظلم ايشان شوى و زبان حقگوئى ببندى ، الى غير ذلك من اللوازم الفاسدة نعوذ باللّه .
پس اى عزيز حلق خود را بگير و زبان باز كن و دست را كوتاه نما و پا را دراز كن . بر من است اظهار حق و اتمام حجت و بر اهل علم است و ساير خلق عمل به آن .
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
فاعتبروا يا اولى الابصار .
فائده [ تلازم محمود بودن و محسود بودن ]
بدان تا در كسى كمالى نباشد پسنديده نباشد ، و مراد از كمال در اين مقام اعمّ