به خدا دشمنتر است و شمشير به روى خدا كشيده و كوتاهى نكرده و لكن خدا قابل تأثّر و تأذّى نيست . و امّا آنچه از بعضى روايات ظاهر مىشود كه خداوند جمعى را برگزيد و حبّ و بغض ايشان را حبّ و بغض خود قرار داد 27 و نسبت به خود داد هم درست است و شايد فهم راوى هم از آن بلندتر نبود و هو العالم .
و از اين ظاهر شد كه ايمان جز حبّ و بغض نيست ، چنانچه از اخبار ظاهر مىشود . 28 چه حبّ ايشان ( ع ) حبّ جميع خيرات و اعمال نيكوست و حبّ اعداء ايشان حبّ همهء شرور است و به همين نسبت يارى خدا و دوستى با خدا ، بيا تا به ادنى مؤمن و ادنى چيزى كه قبول ولايت كرده ، چه حبّ او و بغض او از آن جهت كه مؤمن و نيكوست عين حبّ و بغض به خداست . چه اين واسطه نظير واسطه در عروض است كه اصل واسطه و كمال و جمال خداست ، پس اگر قيود و حدود و نقصان را بيندازى محبوب اصلى خداست و حبّ تو از او سرايت به غير كند ، چون سرايت حبّ شمس به ضوء و دريا به قطره . پس معنى يا غاية امال العارفين 29 و يا غايتى فى رغبتى 30 ظاهر شد .
پس معنى
وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً
31 لاجل ايمانه است ، يعنى از آن حيثيت كه مؤمن است . و كذا معنى
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً
، 32 اى ظلما ، چه قيد به غير نفس او فساد كالصريح است كه مراد غير مستحق القتل است كه مؤمن باشد ، فافهم .
و كذا معنى زيارت مؤمن زيارت خداست . اين است معنى عمل للّه .
و خلاصهء تمام اين مطالب اين است كه ما فوق را توجهى است به ما دون كه به او معنى عرض ولايت و فروع او درست آيد و ما دون را رابطه و نسبتى و تشبّهى است به ما فوق كه به آن رابطه و تشبّه معنى
يُؤْذُونَ اللَّهَ
33 و معنى
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ
34 و زيارت مؤمن زيارت خداست و غير اينها ظاهر و آشكار گردد . و تعبير از اين توجّه و تشبّه در لسان عرفاء و حكماء به لفظ حقيقت و رقيقه آمده . فكر كن بفهم .
تحقيق [ متبوع از هر جهت متبوع است و تابع تابع ]
هر چه در وجود از جهتى تابع غير است و فيض وجود از آن غير به او مىرسد يا مرور مىكند ، در همه چيز آن متبوع است و اين تابع ؛ در محبت ، در عداوت ، در علم ، در جهل ؛ و الّا آن ملزوم محبوب و معلوم از هر جهت نبوده ؛ چه يكى از جهات ، جهت