تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
دشمن تو باشد ؟ و اگر تو را پسرى باشد دشمن تو ، او را به حساب نياورند . و چون خواهد دشمنان تو را عذاب نمايد پسر تو را از ايشان شمارند و عذاب نمايند . چنانچه به حضرت نوح ( ع )
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
35 فرمودند و به حضرت لوط و لا يلتفت منكم احد الّا امراتك 36 امر نمودند و در حق مؤمنان و تابعان
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ
37 فرمودند . و ايضا اگر تو را به مهمانى طلبند و گويند هر كه را خواهى با خود بياور از تابعان خود ، ببين كه را با خود خواهى برد . و اگر يكى از آنان را كه دوستى تو در دل گرفته و تو را مولاى خود دانسته بگذارى و با خود نبرى مستحق ملامت و مذمت هستى يا نه ؟ و بالجمله به بديههء عقول ، تابع تابع است در راحت و زحمت ، بايد در همه جا متابعت كند ، و مولى مولى است در همه جا ، كه بايد در خير و شر هر دو خود را مولى داند و با خود او را آورد . پس آن كه محب و تابع تو است همه جا با تو خواهد بود و آن كه تابع پسر تو است با او خواهد بود و آن كه تابع تابع توست با تابع تو خواهد بود و هكذا . پس ظاهر شد كه درجات بهشت لا يتناهى است و كذا دركات دوزخ ، و سرّ اين حديث شريف و لمّ اين مطلب آن است كه بالاترين لذتها وصل محبوب است چنانچه در دعا فرمود هبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك . 38 پس اگر شخص در بهشت با محبوب خود نباشد آن بهشت بهشت نخواهد بود ، نه از براى حبيب و نه از براى محبوب . اما از براى حبيب ، پس ظاهر است . و اما از براى مولى و شفيع مطاع هم هويداست . و اما از براى اهل جهنم چنين نيست بلكه بودن تابع و متبوع با هم از عذابهاى سخت ايشان است كه از هم تبرّى جويند و دشمن هم شوند و همديگر را لعنت نمايند . در بقره فرمود
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا
39 ( الخ ) و در اعراف فرمود
كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها
40 و در زخرف فرمود
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
41 .

مطلب سوّم در بيان وجوب محبت اولياء يعنى حجج خدا از معصومين ( ع ) به برهان بديهى .

بدان كه محب و مستحق احسان و دوستان ، سه نفرند كه چهارمى ندارند : اوّل دوست تو ، دوم دوست دوست تو و دوست دوست دوست تو و هكذا ، سوّم دشمن دشمن تو ، و چون گوئى دشمن دشمن دشمن دشمن ، باز چهارمى دوست است و همچنين هر چه بالا رود