اختلاف حالات سن و ريختن دندان و سفيد شدن مو و غير ذلك تو را به طاعت و تقرب وامىدارد .
و اما در خارج تو ، اين همه كتب آسمانى و زمينى و اين معجزات و خوارق عادات بعد از ثبوت رسالت و اين همه ذكر ثواب و عقاب و وضع حدود و اين همه مواعظ كه خدا به دست خود جارى نموده و به زبان خود گفته آيا اين نه امر به معروف خداست ؟ آيا عصمت را او به معصوم نداده و اول او را تربيت نكرده و بعد ، از براى تربيت كردن ديگران نفرستاده ؟ آيا دست و زبان ايشان دست و زبان خدا نيست ؟ خلاصه به همان معنى كه فرمود
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
526 و فرمود
يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ
527 و فرمود
يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
528 و فرمود
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
529 و به همان معنى كه هم گوئى من به چشم خود ديدم و به گوش خود شنيدم و هم گوئى چشم من ديد و گوش من شنيد و هكذا و به همان طورها كه مىگوئى ضارّ و نافعى جز خدا كسى نيست چرا نمىگوئى خدا امر به معروف كرده و به طاعت واداشته ؟ مگر كارهاى خدا كه وسائط در ميان است كار خدا نيست ؟ مگر به درجات و وسائط قائل نيستى ؟ آيا خدا با درجات دور افتاده چه كند كه واسطه در ميان نباشد ؟
و ايضا آنكه گفتى اگر خدا قيام نمايد الجاء لازم آيد ، از تو سؤال مىكنم اين قيام خدا به اينكه امر به معروف نمايد تو را و مرا ، آيا به واسطه خواهد بود يا بىواسطه ؟
دوّم را كه نگوئى و لا بد اول را گوئى . حال چون شد كه اگر به واسطه خدا الجاء نمايد به ايمان و طاعات ، چنانچه فرعون در حين غرق و هر كسى در حين موت مثلا ايمان مىآورد ، خدا تو را الجاء نموده و اگر به وسائط تو را خدا به ايمان و طاعت وادارد و به حد الجاء نرساند گوئى خدا امر به معروف نكرده ؟
و ايضا از تو سؤال مىكنم اين لطفى كه بر خدا واجب دانستهاى خدا چگونه به او قيام نمود و به عمل آورد كه پاى واسطه در ميان نباشد و يا امر به معروف كردن خدا بر او صادق نباشد ؟ فتدبّر ،
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
. 530
امر سوّم در بيان وجوب هر لطف .
بدان كه چنانچه اشاره شد شكى نيست به قاعدهء نقض غرض كه لطف را خدا و خلق ، همه واجب دانند و همه او را در مطالب خود به كار