كه شيطان و وسوسه با او چه خواهد كرد و از چند هزار يكى با ايمان درست خواهد رفت .
پس آنچه وارد شده در مدح آن كه در بيابان تنها اذان گويد بجا است . و اگر خدا را حاضر و ناظر مىدانستند اين همه فساد و معركه چيست و چرا وارد شده كه از اوثق اخوان بر حذر باش و چرا امير ( ع ) فرمود كه صديق كامل از كبريت احمر نايابتر است ؟ پس همانا خدا را به يقين همانها شناختند كه مدام زرد و ضعيف و لاغر و پيوسته در مناجات و عبادات مانند بيد لرزان و مانند ابر گريان و از خود بى خود و مست و بيهوش چون عاشقان ، با آنكه باز ( ما عرفناك حقّ معرفتك ) ورد ايشان ( و ما عبدناك حقّ عبادتك ) 2 ذكر ايشان . پس نام من و تو چه باشد و از من و تو ، جاهل و غافل و گمراهتر كه باشد ؟
زيركان از براى ما گريان * ما ز خود راضى و همىخندان
فصل اوّل در دليل خداشناسى .
بدان كه اگر بطلان دور و تسلسل مفيد يقين بودى هرآينه يقين به اين پرقيمتى و نايابى نبودى كه دانستى ؛ و اگر تميز ممكن و واجب و احتياج مجموع سلسلهء ممكنات به واجب راه سهل و مطلب آسان بودى اين همه ارسال رسل و بيان كتب ضرور نبودى با اينكه با همهء اينها باز صلاى ( المؤمن اعزّ من الكبريت الاحمر ) 3 در دادند
وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ
4 فرمودند . پس اى عزيز از در انصاف در آ و آنچه از من نادان به حق شنوى تصديق نما .
حال بعونه گوئيم با اين همه اشكال و هنگامه ، خداوند رحيم خود اين مطلب را به چند دليل سهل و راه آسان نموده .
اوّل آن كه خود اين گوهر گران و ناياب را در فطرت هر موجود نهاده و مانند ساير امورات فطرى اين را جبلّى ساخته و آيهء
فِطْرَتَ اللَّهِ
5 و
صِبْغَةَ اللَّهِ
6 و
صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ
7 و
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
8 و
لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ
9 و
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ
10 و آيات ديگر هم شاهدند . و حديث ( كلّ مولود يولد على الفطرت ) 11 و حديث معصوم ( ع ) كه فرمود هرگز در كشتى نشستهاى و به طوفان و تلاطم گرفتار شدهاى و در آن وقت كه دست از همه جا كوتاه ، ديدهاى كه دل تو متوجّه كسى است ؟ همان خداى تو است . 12 و آنچه از حيوانات عجم نقل شده همه برهانند .