تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
خواهد بود . اللّهمّ بلّغنا بمحمّد و آله .

مطلب پانزدهم در بيان اقسام كفر و اقسام شرك بر سبيل اجمال تا ظاهر شود آن كه دامن او از همه پاك است چقدر كم و ناياب است . و امّا فهم تفصيلى اين اقسام بسته است به سير در اين كتاب ما تماما .

در اصول كافى از صادق ( ع ) روايت مىكند كه لفظ كفر در قرآن بر پنج معنى اطلاق شده كه فى الحقيقه چهار مىشود ، كفر جحود و انكار كه كفر مقابل اسلام باشد ، نعوذ باللّه . و اين دو قسم است يكى انكار به دل و زبان ، يكى انكار به زبان با اقرار دل چنانچه فرمود در سورهء نمل
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا
. 72 دوّم كفر مقابل شرك كه كفران نعمت باشد چنانچه فرمود
أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ
. 73 آيا شكر مىكنم يا كفران نعمت مىكنم ، و هر كه شكر كند جز اين نيست كه از براى نفس خود شكر كرده و هر كه كفران نعمت نمايد ضرر به خود او دارد به جهت آن كه پروردگار من كريم بىنياز است . سوّم كفر به معنى مخالفت و معصيت ، كه از معصوم گذشته هر كه معصيتى كرده داخل در كفر به اين معنى شده چنانچه در سورهء بقره فرمود
وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ
. 74 صادق ( ع ) فرمود فكفّرهم به ترك ما امر اللّه عزّ و جلّ به يعنى ايشان را كافر خواند به ترك امر خدا . و اخبار هم بسيار دارد كه در حين معصيت ، روح ايمان مفارقت مىكند و به توبه و انابت بر مىگردد . و هم دارد كه زانى در حين زنا و شارب الخمر در حين شرب و سارق در حين سرقت ايمان ندارند . قسم چهارم كفر كه به معنى برائت و بيزارى باشد گاهى واجب است و گاهى حرام و همهء اقسام او مثل آن سه قسم مذموم نيست چنانچه حضرت ابراهيم فرمود
كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ
75 يعنى تبرّ أنا منكم : بيزاريم از شما . و فرمود
ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ
76 يعنى بعضى از شما برى مىشود و بيزارى مىجويد از بعضى ديگر از شما . 77 و اقسام شرك نيز چهار است كه همه مذمومند ، نعوذ باللّه . اوّل شرك جلّى و ارتداد ، و بيان او به تحقيق در مسئلهء ارتداد گذشت . دوّم شرك خفىّ و آن اعتماد به غير خدا و مؤثر دانستن نه به طور استقلال ، و الّا آن شرك جلّى است ، و غالب خلق به اين