تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
صالح ( ع ) و حضرت شعيب ( ع ) بعد از هلاك شدن قومشان به عذاب ، ايشان را مخاطب ساختند و فرمودند :
يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ
26 الخ . و در مؤمنون فرمودند :
حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ
الى قوله
وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
27 ، يعنى تا وقتى كه بيايد يكى از كفّار يا منع كنندگان زكات را مرگ مىگويد اى پروردگار من برگردان مرا به دنيا شايد عمل شايسته كنم در آنچه ترك كردم و يا گذاشتم ؛ پس فرمود كلّا نمىشود اين ، به درستى كه اين كلمه‌اى است كه او مىگويد و فائده ندارد و از عقب ايشان برزخى است تا روزى كه مبعوث شوند ، يعنى تا روز قيامت . و از لفظ مبارك
جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ
و لفظ
ارْجِعُونِ
پيدا است كه معنى حضور موت و آمدن موت وقتى است كه عالم ديگر را ديده و خود را در عالم ديگر يافته لهذا تمنّاى بازگشت دارد ، چنانچه بيان نموديم . و در ( مؤمن ) در حق آل فرعون فرمود :
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ
28 ، يعنى معروض مىشوند بر آتش صبح و شام ، و روزى كه برپا شد قيامت گفته مىشود كه داخل كنيد آل فرعون را در سخت‌ترين عذاب . پس اوّل آيه بيان عذاب برزخ است به قرينهء آخر آيه كه در بيان عذاب قيامت است . و در سورهء نوح در حق قوم نوح ( ع ) فرمودند :
أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً
، 29 يعنى غرق گرديده شدند پس بلا فاصله داخل گرديده شدند در آتش . و گذشت آيهء شريفهء
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
30 الخ . و در جنگ بدر چون مشركان را كشتند و در چاه بدر انداختند حضرت خاتم ( ص ) بر سر چاه ايستاد و فرمود بد همسايه‌اى بوديد ، تا آخر فرمايش او . پس عمر گفت يا رسول اللّه خطاب تو چيست با مردگانى كه جان ايشان رفته است ؟ فرمود بس كن اى پسر خطّاب ، به خدا كه تو شنواتر نيستى از آنها و نمانده ميان ايشان و ميان آنكه ملائكه بگيرند ايشان را به گرزهاى آهنى مگر همين قدر كه من رو از ايشان بگردانم . 31 و مثل اين نيز از حضرت امير ( ع ) نسبت به كشتگان جنگ بصره منقول است كه در ميان كشتگان مىگشت تا رسيد به كعب بن سور ، قاضى بصره كه عمر او را نصب كرده بود و در فتنهء بصره مصحفى به گردن انداخته بود و با اهل و فرزندانش به جنگ حضرت امير ( ع ) آمده بود و همه كشته شدند ، فرمود او را بنشانيد ؛ نشانيدند . فرمود اى كعب ، من وعدهء خداى خود را يافتم كه حق بود ، آيا تو وعدهء خداى خود را يافتى كه حق بود ؟ پس فرمود بخوابانيد او را ؛ چون به طلحه رسيد با او نيز چنين كرد . پس مردى از اصحاب آن حضرت گفت چه فائده دارد سخن تو با دو كشته‌اى كه سخن تو را نمىشنوند ؟ فرمود اى مرد به