نمىنمود . و گناهكاران را لعن نمىفرمود چنان كه در حقّ قاتل فرموده :
« وَ غَضِبَ اللَّهُ [ عَلَيْهِ ] وَ لَعَنَهُ »
« 1 » .
و مراد حق تعالى از كلمهء
« لَعَنَهُ »
در آيه ، امر فرمودن ماست به لعن قاتل و بر تقديرى كه اين مراد نباشد بر ما خواهد بود كه لعن كنيم او را براى اينكه خدا او را لعن كرده .
آيا كسى را كه خدا لعن كرده باشد بر ما نيست كه پيروى خداوند خود كنيم . چنين حكمى را عقل تجويز نمىكند ، بلكه هر كس را خدا مدح كرده باشد بر ماست كه مدح كنيم و هر كه را مذمّت كرده باشد بر ماست كه مذمّت كنيم و حق تعالى فرموده :
« هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ »
« 2 » .
و فرموده :
« رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً »
« 3 » .
و فرموده :
« وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا »
« 4 » .
و كسى چگونه مىگويد كه خدا به مكلّف خواهد گفت كه چرا لعن كردى ، آيا اين كس نمىداند كه حق تعالى امر به ولايت اوليا و عداوت اعدا هر دو كرده ؟ پس چنان كه از « تولّى » مىپرسد ، از « تبرّى » نيز سؤال مىكند ، نبينى كه يهودى هرگاه مسلمان شود بعد از تلفظ به شهادتين به او بايد گفت كه بگو برائت و بيزارى مىجويم از هر دين كه غير از دين اسلام باشد . و لا بدّ است كه برائت جويد براى اينكه عمل تمام نمىشود الّا به برائت .
آيا صاحب اين كلام ، قول شاعر را نشنيده كه گفته :
تودّ عدوّى ثمّ تزعم انّنى * صديقك ، انّ الرّأى عنك لعازب
چه مودّت دشمن سبب خروج از ولايت دوست است ، و چون مودّت باطل شود چيزى سواى برائت باقى نمىماند ، چه اجماع مسلمين واقع است كه درجهء متوسط
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) 93 .
( 2 ) . مائده ( 5 ) 60 .
( 3 ) . احزاب ( 33 ) 68 .
( 4 ) . مائده ( 5 ) 64 .