تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
افكند فلك چو دورم از روضهء طوس - آن غيرت حور * نگذاشت مرا فيض الهى مأيوس - چون ديده ز نور
از طوف حرم طرف سعادت بستم - امّا ز قضا * امروز به سومنات هندم افسوس - چون زنده به گور
*
زد نقش سخن سكّهء جاويد به نامم * از صفحهء دلها نشود محو كلامم
*
روشن نفسم ، فكر شب تار ندارم * آئينهء صبحم ، غم زنگار ندارم
از دولت عشق تو زيانم همه سود است * با سود و زيان دو جهان كار ندارم
*
مىكرد كاش چارهء چين جبين تو * موجى كه مىزند عرق انفعال من
*
اى واى بر اسيرى كز ياد رفته باشد * در دام مانده صيد و صياد رفته باشد « 1 »
آه از دمى كه تنها با داغ او چو لاله * در خون نشسته و او چون باد رفته باشد
خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا * صيدى كه از كمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناكى سازم خبر دلت را * روزى كه كوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسيرى كز گرد دام زلفت * با صد اميدوارى ناشاد رفته باشد
آواز تيشه امشب از بيستون نيامد * گويا به خواب شيرين ، فرهاد رفته باشد « 2 »
شادم كه از رقيبان دامن‌كشان گذشتى * گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد
پرشور از حزين است امروز كوه و صحرا * مجنون گذشته باشد ، فرهاد رفته باشد
هامش
( 1 ) . آقاى شفيعى كدكنى نسبت اين بيت را به حزين بىاساس دانسته است . ( 2 ) . اين بيت را شفيعى كدكنى ( م - سرشك ) از خوش‌گو مىداند نه حزين . نك : حريم سايه‌هاى سبز ص 291 .