گفت : و ايشانند كافران ؟
گفت : آرى .
گفت : پس به سبب چه اين عار را در دين ما راه مىدهى ؟ !
پس حضرت گفت : من رسول خدايم مىكنم آنچه امر مىكند مرا به [ آن ] و ضايع نخواهد كرد مرا .
پس برخاست عمر غضبناك و گفت كه : و اللّه كه اگر مددكاران بيابم اين عار را راه نخواهم داد هرگز ، و رفت پيش ابو بكر پس گفت مر او را كه : اى ابو بكر ! آيا وعده نداده بود كه ما داخل مكه مىشويم ؟ پس كجاست آنچه وعده داده است ما را به آن ؟
پس گفت ابو بكر كه : گفته بود به تو كه همين سال داخل مىشويم ؟
گفت : نه .
گفت : پس بعد از اين داخل مكه خواهيم شد .
گفت : پس چيست اين صحيفهاى كه نوشته شده است و چگونه اين عار را قرار مىدهد ؟
گفت ابو بكر : چنين قرار داده نشده است فرمودهء او يعنى كه : كسى اعتراضات به آن كند به حق خدا كه البته آن رسول اللّه است ، و به درستى كه خداى تعالى او را ضايع نمىكند « 1 » .
تمام شد مضمون كلام « 2 » .
هامش
( 1 ) . نيز بنگريد به : بحار الانوار 30 / 561 .
( 2 ) . سفينة النجاة : 235 .