آن ذوات مقدسه هستند بلا اثر روز بروز در دلهاى مردم بيشتر جا دارند تا دشمنان بفهمند من كان لله كان الله له « 1 » خداى متعال در آيه 32 سوره 9 ( توبه ) : فرمايد
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
« 2 »
چراغى را كه ايزد بر فروزد * گر ابله پف كند ريشش ( بلكه ريشهاش ) بسوزد
خلاصهء كلام فحش و تهمت كه عادت ديرينهء مردمان بىمايه و عنود است اگر شخصى باشد قابل تحمّل و گذشت و عفو و اغماض است ولى اگر تهمتها نوعى باشد قابل تحمّل و گذشت نيست .
سكوت در اينجا بىمعنى و جز عجز دليلى ندارد .
عينا مثل آن ميماند كه دو نفر هم نبرد در مقابل هم قرار گيرند دست يكى را ببندند و بگويند صلاح نيست جنگ كنى صبر و تحمل و سكوت بنما تا ايجاد نفاق و دوئيت نگردد ولى دست طرف را باز بگذارند كه هر چه ميخواهد بكند .
قطعا در مقابل اين قبيل اشخاص اگر سكوت شود علاوه بر ثبوت عجز باعث گمراهى بىخبران گردد و البته چنين سكوتى جرم بزرگ است براى آنكه در حديث است كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و اذا كتم فعليه لعنة الله « 3 » البته در امور شخصى انسان بايد با تحمل و با گذشت باشد ولى در امور عمومى بر خلاف بايد خيلى صريح اللهجه و سخت و سمج باشد ،
اين درس عمل را از اجداد خود دارم كه زير بار امثال معاويه و يزيد نرفتند قيام و مقاومت در مقابل ظلم و بىقانونى نمودند و فرمودند الموت خير من ركوب العار
هامش
( 1 ) كسى كه با خدا باشد خدا با اوست .
( 2 ) دشمنان دين ميخواهند كه فرونشانند نور خداى را ( كه آن چراغ درخشندهء علم و دين و حجة داله بر وحدانيت او ) بنفس تيره و گفتار جاهلانه و با دهنهاى خود ( يعنى بتهمتها و تكذيبها كه بر زبانها جارى نمايند ) خاموش كنند و نميخواهد خداى متعال مگر آنكه تمام گرداند دين روشن خود را گرچه مكروه طبع كافران و دشمنان دين مبين اسلام باشد .
( 3 ) زمان ظهور بدعتها بر عالم است كه علم خود را در دفع بدعتها ظاهر نمايد و اگر كتمان و خوددارى نمايد پس لعنت خدا بر او باد .