بياموزندش و مر آن را به شكلى مربّع كه مر آن را به دو خط به چهار قسم راست راست كنند و باز مر هر قسمى [ را ] از آن ( به ) خطى كه آن قطر او باشد به دو پاره كنند ، چنان كه مربّعى پديد آيد اندر « 1 » آن چهار مربّع كه هر ضلعى از آن مربّع قطر هر مربّعى باشد از آن چهار مربّع متساوى « 2 » ، به دو بنمايند ، آنگاه هم بشنود مر آن قول را و هم ببيند [ مر آن ] شكل را ؟ پس اين بينايى و شنوايى باشد كه مر او را بدين علم حاصل شود كه آن بينايى و شنوايى مر او را [ پيش ] از آن نبوده باشد .
و هم اين است حال زيادت شدن شنوايى و بينايى مردم اندر هر علمى از علوم . پس [ پيدا ] شد كه اين دو حاسّت مر نفس ناطقه را زيادتپذير است بيرون ديگر حواس ، و هر كه به مراتب علمى همى [ فزايد ، ] هر ساعتى بيناتر و شنواتر همىشود و هر كه به منزلت ستورى بايستد ، كور و كر بماند ( و ) هر چند كه چشمش روشن و گوشش گشاده باشد ، نبيند و نشنود مر چيزى را كه دانا مر او را بنمايد و بگويد ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
« 3 » ، و غافل نگويند مگر كسى را كه او از چيزى غافل باشد كه مر او را رسيدن بدان ممكن باشد ، و مردم را رسيدن به علم ممكن است و هر كه از آن بازايستد ، [ از غافلان باشد . سبيل خردمندان آن است كه مر آفرينش آفريدگار را - بدانچه مر ايشان را آراسته آفريد مر پذيرفتن علم را - به روى گردانيدن از دانايان علم الهى كه پيغامبرانند عليهم السّلام ضايع نكنند تا مستوجب عقوبت جاويدى نشوند ، و مر گوش و ] چشم خويش را به طلب كردن [ علم الهى بينا و شنوا كنند تا ببينند و بشنوند آنچه ] مر ايشان را از ديدن و شنودن آن چاره نيست ، و اندر شنودن علم خداى تعالى [ و ديدن عجايب كه اندر صنع ] اوست ، بر گوش و چشم جسدانى كه ستوران با ايشان اندر آن شركااند « 4 » ، اعتماد نكنند تا به درجهء [ مردمى برسند و از ] ستورى برهند . و للّه الحمد .
هامش
( 1 ) .A: از .
( 2 ) .BC: مساوى .
( 3 ) . الأعراف ( 7 ) : 179 .
( 4 ) .C: انبازند .