تعالى ، بر ذات بذاتها بدون حاجت به قيام صفتى به او . پس صفات واجب عين ذات او باشد ، چنان كه وجود عين ذات اوست .
و تقرير دليل بر اين مطلب ، بطريق قياس استثنايى آن است كه بگوئيم :
هرگاه عينيّت صفت ، كمال باشد نظر به زيادتى صفت ، بايد كه صفات واجب عين ذات او باشد لاستحالة النقص عليه تعالى . ليكن عينيّت صفات ، كمال است نظر به زيادتى صفت بالبديهه ، نتيجه دهد كه پس صفت واجب ، عين ذات او باشد ، و هو المطلوب .
و ايضا از اين طريق توان دانست كه علم واجب تعالى به اشياء حضورى است . بسبب آن كه علم حضورى - اعنى حاضر بودن اشياء بنفس ذوات خود نزد واجب تعالى - اكمل است بالبديهه از علم حصولى - اعنى معلوم بودن اشياء مر واجب تعالى را ، بسبب قيام صورت اشياء بذات واجب تعالى - . پس بطريق قياس استثنايى گوئيم :
هرگاه علم حضورى اكمل باشد از حصولى ، بايد كه علم واجب حضورى باشد . ليكن علم حضورى اكمل است بالبديهه . نتيجه دهد كه پس علم واجب حضورى است . و هو المطلوب .
و اين سخن در علم تفصيلى است بعد از ايجاد . و قبل از ايجاد لازم نيست مگر علم اجمالى كه عين ذات واجب تعالى است .
و امّا علم تفصيلى قبل از ايجاد بر دو وجه متصوّر است :
يكى بحصول صور اشياء در ذات واجب تعالى ، يا در ذات معلول اوّل .
و دويم بحضور ذوات اشياء قبل از ايجاد ، همچنانكه بعد از ايجاد .
بنابر آنكه قبل و بعد زمانى نظر به واجب تعالى به يك نسبت باشد .
و تصحيح اين دو وجه ، اعنى حصول صور در ذات واجب تعالى ، و حضور ذوات قبل از ايجاد ، بغايت دشوار است . و ما در گوهر مراد و سائر كتب عمليّهء خود ، تصحيح هر دو وجه كردهايم ، و دفع مفاسد و اشكالات نموده . و ذكر آنها مناسب اين رساله نيست ، و واجب هم نيست تحصيل اعتقاد به چگونگى علم واجب تعالى ، بعد از اعتقاد به اصل علم و اذعان به اينكه جميع اشياء كليّه و
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٥١