بكاتب ؛ و ليس ان كانت الشمس طالعة فالليل موجود ؛ و ليس امّا أن يكون العدد زوجا او منقسما بمتساويين .
و در متّصله جزء اول را مقدم و ثانى را تالى گويند . و در منفصله متعيّن نباشند ، بلكه هر كدام توانند شد .
و موضوع قضيه حمليّه اگر جزئى بود ، قضيّه شخصيّه بود ؛ و اگر كلّى باشد : پس اگر حكم بر افراد باشد محصوره بود : يا كليّه اگر حكم بر جميع افراد باشد ؛ يا جزئيّه اگر بر بعضى از افراد بود ؛ يا مهمله اگر اشعارى بكلّ و بعض نبود . و اگر حكم بر افراد نبود بلكه بر طبيعت بود ، طبيعيّه باشد ، چون « الانسان نوع » .
و در شرطيه تقادير بجاى افراد بود : پس اگر حكم بر تقدير معين باشد ، شخصيّه بود ، چون « إن جئتنى اليوم فاكرمتك » . و اگر بر جميع تقادير باشد كليّه بود ، چون « كلّما جئتني اكرمتك » . و اگر بر بعضى غير معين بود جزئيه باشد ، چون « قد يكون اذا جئتني اكرمتك » . و اگر مطلق باشد مهمله بود ، چون « إن جئتنى اكرمتك » .
[ تناقض ]
و تناقض اتفاق دو قضيه باشد با هم در جميع امور ، مگر در كيف و كمّ .
و در تناقض شخصيّتين اختلاف در كيف بس بود . و در مهملتين تناقض نبود .
[ عكس قضيه ]
و عكس قضيه تبديل طرفين قضيّه باشد ، با بقاى كيف و صدق .
[ بديهى و غير بديهى ]
و هر يك از تصوّر و تصديق ضرورى باشد ، اگر حصولش موقوف نبود به نظر ؛ و بديهى نيز گويند ، چون تصور حرارت و تصديق « النار حارّه » . و نظرى باشد اگر حصولش موقوف به نظر بود ؛ و كسبى نيز گويند ، چون تصور روح و