تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
بنگريم اگر يكى توانستى كه چيزى آفريدى و آن ديگر نتوانستى ، لازم آمدى كه آن ديگر جاهل بودى . و اگر اين نتوانستى كه بىدانستن وى چيزى آفريدى ، ناچار عاجز بودى ، پس جهل و عجز بر خداى تعالى محال است . دانيم كه يكى است كه تواند كه بىدانستن آن ديگر چيزى آفريند ، و داند هر آنچه ديگرى كند ؛ قوله تعالى :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
« 1 » ، يعنى بگو اى محمد ! كه خدا يكى است . و اگر دروغ بودى و جز از خدا خداى ديگر بودى ، نگذاشتى كه وى اين دروغ گويد و از خداى خويش خبر دادى . و اگر نه چنين كردى ، اين يكى دروغ گفته بودى و آن ديگر فرا ساخته و هر دو زشت كار بودندى ؛ « تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا » . « 2 »

فصل : در متكلمى

بدان كه خداى تعالى متكلم است ، زيرا كه هر مسلمانى را معلوم است كه تورات و انجيل و قرآن و جز آن - كه در قرآن است - كلام خداى تعالى است . و متكلم آن بود كه وى را كلام باشد .

فصل

بدان كه كلام خداى تعالى پديد آوردهء خدا بود و فعل وى باشد و اين محدث بود . و سخن با آن كس كه كلام خدا را قديم گويد درست نيايد ، الا بعد از آنكه سه چيز معلوم شود و بر آن اتفاق افتد . اول ، آنكه قديم كدام است ؟ دوم ، آنكه محدث كدام است ؟ سوم ، كدام است كه اعتقاد بايد كردن كه آن كلام خداست ؟ بدان كه قديم و حقيقت قديم آن بود كه هميشه بوده باشد و حاجت نباشد وى را به
هامش
( 1 ) . اخلاص / 1 . ( 2 ) . اسراء / 43 .