قسما ببكّة و الحطيم و زمزم * و الراقصات و سعيهنّ الى منى
بغض الوصي علامة معروفة * كتبت على جبهات اولاد الزنا
من لم يوال من « 1 » البريّة حيدرا * سيّان عند اللّه صلّى أم زنا
فردوسى گفته :
بدل هر كه بغض على كرد جاى * ز مادر بود عيب آن تيره راى
و له أيضا :
نباشد بجز بىپدر دشمنش * كه يزدان بسوزد به آتش تنش
محمّد بيرم گفته :
محبّت شه مردان مجو ز بىپدرى * كه دست غير گرفته است پاى مادر او
از حسن كاشى است :
ولاى مرتضى دانى كه را نيست * هر آنكس را كه مادر پارسا نيست
اگر اصلش درست و راست باشد * دلش را ميل با پاكان چرا نيست
خطاى مادر اندر وى اثر كرد * صواب است اينكه مىگويم خطا نيست
نيكو گفته است آنكه گفته :
رو از براى سر خويش تاج زر مىآر * ز خاكپاى جوانمرد وال من والاه
ز دل عداوت او دور دار تا نخورى * ز تيغ لفظ نبى زخم عاد من عاداه
گواه پاكى اصلت ولاى شاهى دان * كه بر كمال معاليش « هل أتي » است گواه
قاضى شوشترى ( ره ) در مجالس المؤمنين در آخر مجلس چهارم در ترجمهء أبو الأسود ظالم بن عمرو الدئلي البصرى گفته ( ص 325 - 326 ج 1 چاپ اسلاميّه ) :
« و صاحب كشّاف در كتاب ربيع الابرار اين دو بيت را از أبو الأسود نقل نموده :
أمفنّدي في حبّ آل محمّد * حجر بفيك فدع ملامي او زد
من لم يكن بحبالهم متمسّكا * فليعترف بولادة لم ترشد
مراد از « مفنّد » « 2 » ملامت كننده است . يعنى اى ملامت كنندهء من در دوستى آل
هامش
( 1 ) - احقاق : « فى » .
( 2 ) - بصيغهء اسم فاعل از « تفنيد » مصدر باب تفعيل .