واقع ميگويد ما سيديم ، ( تا آنكه بعد از تكرار سيّد و رشنيق كه ما آن را نقل نكرديم بار ديگر گفته )
چون سادات را از رشانقه جدا كردند امر شد كه هر چه رشنيقند بياساقيان رسانند بيك لحظه قريب بيك هزار آدمى را قتل كردند و اشارت كردند كه قتل عامّ بكنند مگر سادات را كه نكشند ديگر هر كه را كه يابند محابا نباشد » .
آقاى محمد تقى دانشپژوه از برگ چهارم يك جلد مشيخهء زيديّه اين شعر را نقل كرده است ( رجوع شود بص 182 نامهء مينوى ) :
« لنا حرمة فى الناصريّة كلّهم * كحرمة آل المصطفى في الرشانق »
گويندهء بيت ميگويد :
ما در ميان ناصريان كه طايفهاى بودهاند همان حرمت را داريم كه سادات در ميان رشنيقان دارند .
آقاى دانشپژوه در ذيل صفحه گفته : « رشانق جمع رشنق است و رشنق يا رشنغ در زبان طبرى در برابر سيّد هاشمى است . در « النقض » هم « علويان و رشنيقان و تركان و تاجيكان » آمده است ( ص 476 ) » .
ناگفته نماناد كه من معنى اين كلمه را نميدانستم از اين روى در زير همين عبارت در چاپ اوّل نوشتهام : « گمان ميكنم كه « رشنيقان » مصحّف « سنيان » باشد » .
نخستين كسى كه معنى اين كلمه را به من ياد داد آقاى دانشپژوه نامبرده است فجزاه اللّه خيرا ، و بعد از مدّتى به اين عبارت سيّد ظهير الدين مرعشى ( ره ) برخوردم از اين روى با تفصيل در اينجا نقل كردم تا مدّعا با بيّنه و برهان ثابت شود و كسى را مجال شبهت و تردّد نماند .
غزالى در نصيحة الملوك گفته ( ص 276 چاپ انجمن آثار ملّى ) :
« گويند : مردى بود علوى اندر سمرقند ، و وقتى بر در سراى خويش ايستاده بود زنى با جمال آنجا بگذشت كوى خالى بود ، علوى دست زن بگرفت و بسراى اندرون كشيد خواست كه با وى فساد كند زن گفت : نخست سخن و مسألهء من جواب