سخنى گفته كه كشف از نفاق او مىكند و طبرى و ابن الاثير و ابن كثير در تواريخ خود و علماى شيعه نيز ضمن ذكر معجزات پيغمبر اكرم ( ص ) بنقل آن پرداختهاند و از كتب نامبرده و ساير كتب مربوط بشرح حال صحابه از قبيل اصابهء ابن حجر و كلمات ابن الاثير در اسد الغابه و غير ايشان برمىآيد كه در ضبط نام پدر زيد سه قول گفتهاند :
1 - اللصيت - لصيت مكبّرا يا مصغّرا معرّفا بالّلام و مجرّد اعنها .
2 - لصيب بلام در اوّل و باء در آخر بصيغهء تصغير و بدون لام زينت .
3 - بنون در اوّل و باء در آخر .
و از اعراض ابن عبد البرّ در الاستيعاب از ذكر اين مرد معلوم مىشود كه وى او را صحابى نميدانسته است و از جماعتى است كه بموت او به همان حال منافقى كه بوده است قائل بوده است و مقام گنجايش بحث بيش از اين را ندارد .
تعليقهء 111 در اطلاق نام پدر و ارادهء پسر ( ص 251 ؛ س 8 )
اينكه مصنّف ( ره ) گفته : « تفسير جرير طبرى بربايد گرفتن و برخواندن » .
مراد محمّد بن جرير طبرى مفسّر و مورّخ معروف است و اين استعمال در قديم بسيار بوده كه نام پدر را برده و پسر را اراده مىكردهاند مثلا ابو الفتوح رازى ( ره ) در تفسير اين آيه از سورهء مباركهء انعام « يا معشر الجنّ و الإنس الم يأتكم رسل منكم ( آيهء 129 ) ضمن بحث از اينكه آيا از جنّ نيز پيغمبرى بوده يا نه گفته ( ج 5 چاپ اسلاميّه ؛ ص 62 ) :
« و ضحّاك گفت : اين آيه دليل است بر اينكه خداى تعالى از جنّ نيز پيغمبران فرستاد و اين اختيار طبرى است » عالم فقيد حاجى ميرزا ابو الحسن شعرانى ( ره ) در ذيل همين تعبير « جرير طبرى » گفته : « يعنى محمّد بن جرير و در قديم گاهى مردم را بنام پدران مىخواندند چنان كه گويند : منصور حلّاج و مقصود حسين بن