الحسنى خود پوشيده نماند ( تا آخر ) » گويا مراد از اين شخص سيّد شمس الدين پدر سيّد فخر الدين ( ره ) است كه مصنّف ( ره ) كتاب تنزيه عايشه را باشارهء او برشتهء تحرير درآورده است ( رجوع شود بص 83 چاپ اوّل نقض )
اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 226 ) : « و سيّد عماد الدين عبد العظيم الحسني القزوينى امام جيلان و ديلمان و جهاد او با ملحدان ( تا آخر ) » مراد همانست كه در كتب فريقين نام او و شرح عظمت و رفعت قدر او به چشم مىخورد .
منتجب الدين ( ره ) در فهرست گفته : « السيّد عماد الدين عبد العظيم بن الحسن ابن علىّ بن الشرف الحسني نقيب السادة بقزوين و ادّعى فيه أهل جيلان الامامة و كان بها صاحب الجيش ففرّ منها ، فاضل فقيه صالح » و غالب متأخّران علماى رجال مانند شيخ حرّ عاملى در جزء دوم أمل الآمل و صاحب تنقيح المقال و غير ايشان در ترجمهء وى بنقل همين عبارت منتجب الدين اكتفا كردهاند .
حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده در فصل هفتم از باب ششم كه در ذكر قبائل قزوين و معرّفى بزرگانى است كه از آنجا برخاستهاند گفته ( ص 842 نسخهء چاپ لندن باهتمام برون ، و ص 797 - 798 چاپ طهران بسال 1339 بتصحيح دكتر نوائى ) :
« شريفترين قبايل جهان ساداتند و سادات قزوين بزهد و ورع و تقوى و علم و ادب و قطع طمع متحلّىاند و درويش و توانگر ايشان از طمع به ديگران محترز باشند و رسم سؤال در ايشان نيست و از كسب خود خورند و سادات بزرگ مستجاب - الدعوه در ايشان بودهاند چون سيّد رضا ، و سيّد عماد الدين عبد العظيم الحسنى النقيب كه از اكابر نقباء زمان خود بود و متّقى و پرهيزگار و مقبول عند الخواصّ و العوام و املاك بسيار داشت ، ازو نسل نيست » .
نگارنده گويد : چون عبارت فهرست منتجب الدين ( ره ) در ترجمهء سيّد عبد العظيم مورد بحث مبهم و پيچيده است و باصطلاح معروف كنونى محتاج بتجزيه و تحليل و استخراج لبّ كلام و مغز سخن است تا مراد چنان كه شايد و بايد بدست آيد پس بنقل شرح و بيان و توضيح و تبيان آن مىپردازيم .
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 839
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٨٣٩