و ديگرى بائيّه است آن نيز مشتمل بر پنجاه و يك بيت و مطلع آن اين است .
چون ز برج شير سوى خوشه آمد آفتاب * شد بابر اندر نهان حتّى توارت بالحجاب
و تخلّص چنين كرده است :
خسرو عادل ملك فخر المعالى بو على * داور هوشنگ هوش و شاه پيغمبر خطاب
آنكه كمتر خادم او برتر از اسفنديار * وانكه كمتر چاكر او برتر از افراسياب
از مبارك نام او دارد معالى انشقاق * وز مؤيّد بخت او دارد سعادت انشعاب
تا آنكه گفته :
اى خداوندى كه هستى جعفرى و گنگرى * دارى از جعفر ظفر تا روز محشر فتح باب
طالب تمام قصيده بصفحهء 74 - 76 نسخهء چاپى مراجعه فرمايد .
از جملهء كسانى كه شريك در درس با شرفشاه جعفرى بوده است علىّ بن احمد كاتب است ؛ رافعى در تدوين گفته ( ص 404 نسخهء اسكندريّه ) :
« علي بن أحمد الكاتب سمع مع الامير شرفشاه بن محمّد الجعفريّ بن أبي الحسن محمّد بن عمرو بن زادان » .
ترجمهء اين خاندان در كتب بسيار مذكور است و ما سعى كرديم كه از تواريخ مخطوط و مطبوع مربوط بقزوين نقل كنيم و در آنچه نقل كرديم براى معرّفى ايشان كفايت است .
اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 225 ؛ س 6 ) : « و وزير او دهخداى اعرابى و خاندان او » گويا مراد همان شخص است كه رافعى در تدوين ترجمهء حال او را چنين ياد كرده است :
« اعرابى بن الحسين بن محمّد بن أحمد بن أبي حجر المستهلّ ابو الفوارس العجلي كان من كبار قزوين جاها و رفعة و نبلا و سيادة و نسبا ، و كان له آباء و ابناء افاضل كرام و كان يلقّب و يخاطب من ديوان السلاطين بالدخنا الرئيس الخطير ثمّ لقّب فى عهد السلطان ملكشاه و وزارة نظام الملك بضياء الدين و له يقول أبو المعالي هبة اللّه ابن عبد الملك الكاتب القزوينىّ :