مجد الدين علاء الدوله
ابو الحسن بيهقى صاحب تتمّة صوان الحكمه و كتب ديگر او را در همدان سرور علويان ميشمارد و خاقانى در سفرى كه بعراق آمده و وصف آن را در تحفة - العراقين ايراد كرده ضمن توصيف شهر همدان از او به نيكى نام ميبرد :
اكناف عراق باغ دنياست * امّا همدان بهار معناست
چون در همدان سفر گرفتى * حظّ همدان كه برگرفتى
آئى بمواقف سعادات * جنّات نجاتبخش سادات
درگاه رئيس شاهپرور * سلطان همم و خليفه گوهر
درياى هدى علاء دولت * دريا صلت و نهنگ صولت
دانش ز جهان مهين لطيفه * بهتر خلف از پسين خليفه
مجد الدين كاسمان گشايست * عكس كفش آفتاب رايست
سيّد كوهيست كوه امكان * حضرت بحريست بحر احسان
خاقانى را سحاب خاطر * زان بحر كشيده فيض عاطر
چون طلعت مشترى بديدى * در خدمت شاعران رسيدى
برتر نهى از فلك مكانش * و آن فخر و عماد شهربانش
از برّ عماد يافتى بر * وز فرّهء فخر يافتى فر
علاء الدولهء بزرگ
فخر الدين عربشاه پسر مجد الدين محمّد در نيمهء دوم از قرن ششم هجرى در زمان پادشاهى سليمان و ارسلان و طغرل سوم در عراق هنگام مناقشهء اتابكان آذربايجان و پادشاه سلجوقى نفوذ فوق العاده تحصيل كرد و در زمان سلطان سليمان تمكين و نفوذ او به جائى رسيد كه بسليمان اين بيت را به زبان فهلوى نوشت :
بواذ اروند كوهاج پابنشى * اروند اروند بىواذ آيد وشى
يعنى :
بباد الوند كوه از پا نميرود * الوند الوند است باد آيد و رود