قصيدهء ديگر معزّى در مدح مجد الملك بمطلع ذيل است :
تا بسلامت بحلّه آمده سلمى * حلّه شد از خرّمى چو جنّت مأوى
و در مديحه گويد :
دل نكشد بار غم چو ديده ببيند * بارگه مجد ملك سيّد دنيى
بدر زمين شمس دين مؤيد دولت « 1 » * صدر زمان اسعد محمّد موسى
بار خدايى كه از سعادت او يافت * هر چه همى از زمانه كرد تمنّى
( تا آنكه گفته )
مطلع قصيدهء سوم معزّى در مدح مجد الملك اين است :
خط است گرد عارض آن ماه دلستان * يا سنبل است ريخته بر طرف گلستان
سپس گويد :
جان پرورم بدوستى و مدح صاحبى * كوهست پرورندهء ملك خدايگان
فرخنده مجد ملك و پسنديده شمس دين * تاج تبار و واسطهء عقد دودمان
بوالفضل مجد آنكه ز اقبال و نام او * منسوخ گشت نام بزرگان باستان
. . .
دارد به زير كلك در از عقل و از هنر * گنج و سپاه مملكت صاحب القران
آنگاه تركيببندهاى معزّى را معرّفى كرده ( تا آنكه گفته ) :
از مؤيّد الدين طغرائى اصفهانى در مدح مجد الملك قمى هشت قصيده و قطعه در دست است كه در ديوان اين شاعر از صفحهء 34 تا 43 طبع شده و براى اطّلاع از آنها ممكن است بدانجا مراجعه شود .
و نيز ترجمه را ادامه داده و سه عبارت از بعض مثالب النواصب شيخ عبد الجليل كه كتاب نقض باشد نقل كرده و در ذيل اين عبارت وى « و مشهور است كه قصيدهء يائى كه امير معزّى برو خواند هزار دينار زر سرخش بفرمود ( ص 220 چاپ حاضر ) » گفته است :
هامش
( 1 ) - در نسخه « مؤيد دولت » دارد ولى ظاهرا صحيح « مشيد دولت » است كه لقب ديگر مجد الملك بوده ، و بيهقى در تاريخ بيهق او را « مجد الملك مشيد الدولة اسعد بن محمد بن موسى القمى » مىنامد ( ورقb30 از عكس نسخهء لندن ) .