اين روشنى ز پرتو شمع هدايت است دود چراغ مدرسه اين نور كى دهد 10 - 31
چون دهان دلبران در هست و نيست خود به بود خود گواهى مىدهد 10 - 67
ز روى خوب تو مشاطه دست باز كشيد كه شرم داشت كه خورشيد را بيارايد 15 - 62
عالم همه از شعلهء انوار بسوزد گر لمعهاى از نور رخش جلوه نمايد 5 - 61
اى عربدهء نرگس مستت همه خوش وى شعبدهء زلف چو شستت همه خوش 12 - 59
اى هر چه كنى ز پاى تا سر همه خوب و از سر تا پاى هر چه هستت همه خوش 12 - 59
دانهء هستى چو بود زان تو آن كه باشد ثمرات كمال 2 - 64
نسيم دوست مىيابد دماغم خيال گنج مىبيند چراغم 8 - 29
تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است گفتم كنايتى و مكرر نمىكنم 3 - 68
هر كس به زبانى سخن عشق تو گويد عاشق به سرود غم و مطرب به ترانه 10 - 57
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: المحقق الدواني
ص١٣٨