حسن بصرى را پرسيدند : كه تو را هرگز وقت خوش بود ، گفت : روزى بر بام بودم . زن همسايه با شوهر مىگفت كه : قريب پنجاه سال است تا در خانهء توام . اگر بود و نبود ، صبر كردم در گرما و سرما ، و زيادتى نطلبيدم ، و نام و ننگ تو نگاه داشتم ، و از تو به كس گله نكردم . اما بدين يك چيز تن در ندهم كه بر سر من ديگرى گزينى . اين همه براى آن كردم تا همه تو را بينم ، نه آن كه تو ديگرى را بينى ؛ امروز به ديگرى التفات مىكنى . اينك به تشنيع دامن امام مسلمانان گيرم . حسن گفت : مرا وقت خوش گشت ، و آب از چشمم روانه شد . طلب كردم تا آن را در قرآن نظير يابم . اين آيت يافتم :
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ
- يعنى همه گناهانت عفو كردم ، اما اگر به گوشهء خاطر به ديگرى ميل كنى ، و با خداى تعالى شرك آورى هرگزت نيامرزم . » « 1 »
- قرآن براى آن فرود آمده است كه مردم بدان عمل كنند ، ولى مردم تلاوت آن را كار و پيشه ساختهاند ، و عمل بدان را رها كردهاند . « 2 »
كتابشناسى :
ابو نعيم اصفهانى ، حلية الاولياء ، 2 / 131 - 138 ؛ مرتضى ، الامالى ، 1 / 106 ؛ ابن خلكان ، وفيات الاعيان ، 1 / 281 ، تهران ؛ ابن سعد ، طبقات ، 7 / 114 - 117 ؛ ابن نديم ، الفهرست ، 183 ؛ ابن المرتضى ، طبقات المعتزله 21 - 18 ؛ ابن قتيبه ، عيون الاخبار ، 155 ؛ شهرستانى ، الملل و النحل ، چاپ كورتون
( - Curoton )
، 32 ؛ هجويرى ، كشف المحجوب ، 86 و ما بعد ، ترجمه نيكلسن ؛ ابن الجوزى ، آداب حسن البصرى ، قاهره ، 1931 ؛ احسان عبّاس ، الحسن البصرى ، قاهره ، 1952 ؛ قمّى ، سفينة البحار ، 1 / 262 ، كتابفروشى سنائى . و نيز ،
Ency . , of Islam , Vol . III / 247 - 48 , New Edition , by ( H , Ritter ) .
2 . غيلان دمشقى ( وفات ، حدود 122 ه . ق . )
ابو مروان غيلان بن مسلم دمشقى قبطى ، عمدة به عنوان يكى از مدافعان ارادهء آزاد ( قدرگرايى ) ، در رديف معبد جهنى ، و ظاهرا اندكى پس از وى بوده است . وى پسر بندهيى بوده است كه عثمان بن عفّان آزادش كرده بود . او نيز ظاهرا مانند معبد شاگرد يك مسيحى عراقى بوده است ، امّا در دمشق مىزيست و كاتب يا خازن بيت المال بوده
هامش
( 1 ) . تذكرة الاولياء ، 46 - 47 ، دكتر محمّد استعلامى .
( 2 ) . ابن جوزى ، تلبيس ابليس ، 109 « قال الحسن البصرى : انزل القرآن ليعمل به فاتّخذ الناس تلاوته عملا ، يعنى انّهم اقتصروا على التلاوة و تركوا العمل به » .