تجارت بود كه در آن إلّا درد و گفت و گو « 1 » نباشد و رنج راه حاصل آيد « 2 » ] .
و حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمايد كه : تجارتكننده فاجر و بد كار بود الّا آنكه حقّ بود و حق دهد و حقّ ستاند ، و هر كه بىفقه تجارت كند در ربا افتد . و حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام هر روز بامداد ببازارهاى كوفه برگذشتى ، و بهر بازارى بايستادى و آواز برآوردى و بازرگانان و دكّانداران چون آواز مبارك آن حضرت بشنيدندى آنچه در دست داشتندى بنهادندى و گوش باز داشتندى و سخن وى بجان و دل بخريدندى و او گفتى « 3 » :
يا معاشر النّاس و التّجّار قدّموا الاستخارة « 4 » ، و تبرّكوا بالسّهولة ، و اقتربوا من المبتاعين ، و تزيّنوا بالحلم ، و تناهوا عن اليمين ، و تجانبوا الكذب ، و تجافوا عن الظّلم ، و أنصفوا المظلومين ، و لا تقربوا الرّبا ،
وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ
، وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
. يعنى از خداى خير بخواهيد ، و در تجارت سهل باشيد ، و با خريداران نيكو خوى باشيد [ و بردبارى را زيور خود كنيد ، و از سوگند باز ايستيد ، و از دروغ بر كنار باشيد ، و از ظلم پهلو تهى سازيد « 5 » ] ، و انصاف هر كس بدهيد ، و گرد ربا مگرديد ، و تمام پيمائيد ، و تمام سنجيد ، و در چيز مردم خيانت مكنيد ، و در زمين فساد مكنيد . و حضرت مصطفى عليه السّلام ميفرمايد كه بازرگانان راستكوى در قيامت با شهدا باشند . و تجارت كن بايد كه دروغ نگويد ، و مدح متاع خويش نكند ، و اگر عيبش باشد بگويد ، و عيب نكند آن چيز را كه ميخرد ، و با آن كس كه سهل المعامله بود همچنان بود كه با آنكه استقصا كند .
191 -
التّاجر الجبان محروم ، و التّاجر الجسور مرزوق .
هامش
( 1 ) در بهار عجم گفته : « گفت و گوى هنگامه و پرخاش است » .
( 2 ) اينجا آخر عبارت ساقط است كه بجايش انتقال يافت .
( 3 ) اين روايت از كافى مأخوذ است .
( 4 ) در بعضى نسخ كافى اين كلمه بجيم نقل شده پس معنى آن مىشود كه : قبل از معامله به خدا پناه بريد تا شما را از ارتكاب به حرام در كسب نگهدارد .
( 5 ) عبارت ميان دو قلاب از نسخه ساقط است الحاق شد .