فارس
فارس : منطقهاى گسترده از ايران ، در برگيرندهء جنوب و جنوب غربى اين كشور .
از آن به مناسبت در باب زكات نام بردهاند .
ظاهر كلام برخى قدما به استناد روايتى از امام هادى عليه السّلام اين است كه بر اهالى فارس واجب است در زكات فطره خرما پرداخت كنند . 1
بنابر نظر مشهور متأخران ، زكات فطره از قوت غالب مردم پرداخت مىشود و دادن خرما از اين جهت كه غذاى غالب اهالى فارس بوده است ، در روايت به آن امر شده و پرداخت آن مستحب است . 2
فارس
فارِس : اسب سوار / سواره ؛ مقابل پياده ( - - ) سواره ) .
فارِس به معناى نخست به اسب سوار يا رزمندهاى كه همراه خود اسبى را به جبهه آورده است ، اطلاق مىشود .
مقابل آن راجل ( - - ) راجل ) قرار دارد .
از آن در باب جهاد نام بردهاند .
به قول مشهور ، در جنگ ، از غنيمت ، پياده يك سهم و سواره دو سهم مىبرد كه يك سهم آن براى اسب او است . از برخى قدما ، اختصاص سه سهم به فارِس نقل شده است . 1
فاسد
- - ) فساد
فاسد شدنى
- - ) فساد
فاسق
- - ) فسق
فاصله
فاصله : جدايى يا مقدار دورى دو يا چند چيز از هم .
از احكام مرتبط با آن در بابهاى طهارت ، صلات ، صوم ، حج ، نكاح و احياء موات سخن گفتهاند .
فاصله و موالات : بهطور كلى در اعمالى كه موالات در آنها شرط است ، فاصله انداختن ميان اجزاى عمل ، بيش از مقدار معمول به صورتى كه موالات را برهم زند ، موجب بطلان آن مىشود ،
هامش
( 1 ) . المهذب 1 / 174 - 175 ؛ مختلف الشيعة 3 / 284 *
( 2 ) . الحدائق الناضرة 12 / 279 - 282 .
( 1 ) . الروضة البهية 2 / 405 ؛ جواهر الكلام 21 / 201 .