ليكن اگر صمعاء باشد در اينكه مصداق ناقص است يا تام ، اختلاف است .
گروهى قربانى كردن چنين حيوانى را كافى دانستهاند . 2 در مقابل ، برخى در كفايت آن اشكال كرده و احتياط واجب را در ترك آن دانستهاند . 3
صمغ
صَمغ : شيرهء كم و بيش لزج و چسبناك بعضى گياهان .
از آن به مناسبت در باب حج نام بردهاند .
آغشته كردن سر به صمغ و مانند آن در حال احرام جايز است و پوشاندن سر محسوب نمىشود ؛ هرچند برخى ، احتياط را در ترك آن دانستهاند . 1
حاجى و عمره گزار ميان حلق و تقصير مخيّراند ؛ ليكن براى كسى كه موهاى خود را با صمغ و مانند آن آغشته كرده ، افضل حلق است . برخى حلق را بر او واجب دانستهاند . قول نخست منسوب به مشهور است . 2
صنان
صُنان : بوى بد بدن . 1
از آن به مناسبت در باب تجارت نام بردهاند .
بوى بد بدن در برده ؛ اعم از غلام و كنيز در صورتى كه شديد و غير متعارف باشد ، از عيوب به شمار مىرود و بانا آگاهى خريدار از آن ، حق خيار براى وى ثابت است . 2 برخى ، صورت غير قابل درمان بودن آن را عيب دانستهاند . 3
صنج
صَنج : صفحهاى بشقاب مانند از آلياژ برنز يا برنج كه با كوبيدن يك جفت از آن بر هم صدا توليد مىشود [ سنج ] / حلقههاى كوچك سنج گونه در اطراف دايره زنگى يا خود دايره زنگى 1 / چنگ . 2
هامش
( 1 ) . تحرير الاحكام 1 / 625 *
( 2 ) . تذكرة الفقهاء 8 / 264 ؛ الدروس الشرعية 1 / 437 ؛ مدارك الاحكام 8 / 33 *
( 3 ) . ذخيرة المعاد / 667 ؛ مناسك حج ( مراجع ) / 399 .
( 1 ) . جواهر الكلام 18 / 385 *
( 2 ) . 19 / 232 - 234 .
( 1 ) . لسان العرب ، واژهء « صنن » *
( 2 ) . تذكرة الفقهاء 11 / 193 - 194 *
( 3 ) . قواعد الاحكام 2 / 72 .