Skip to main content

بدايع الحكم (فارسى) — Page 213

Contributors:

P.213

اشاره به اينكه چنان كه وساطت وجود در عروض بسته به صدق عنوانات بر ماهيات دليل بر اصالت او بود وساطت در ثبوت بودن او نيز دليل بود بر اصالت او .

برهانى بود بر اينكه وجود را فردى بود در واقع بدون اعتبار معتبر و اضافهء او در عقل مفهوم وجود را به ماهيتى از ماهيات ، زيرا كه منكشف گرديد كه سنخ عدم بما هو عدم ( 240 ) و سنخ ماهيت به وساطت در ثبوت كه از اقتضاء يا استتباع يا اعداد خالى نبود ، متصف نتواند شد . پس آن واسطه از سنخ وجود بود ، يعنى امرى باشد كه به ذات نقيض عدم ، و طارد او باشد ، همچون لوازم ماهيات كه ثابتند از براى ماهيات ملزومهء آن لوازم در مرتبهء متأخره از مرتبهء ماهوى آن ماهيات ، و جمهور گمان كنند كه آن ماهيات به ذات مستتبع آن لوازم باشند ، و نه چنين باشد ، زيرا كه ماهيت در مرتبهء ذات جز ذاتيات را واجد نباشد ، و مفهوم استتباع لازم از حاق ذات ماهيت منتزع نشود ، و الّا لازم باشد كه مفهوم استتباع آن لازم در مرتبهء ذات آن ماهيت بود ، و حقيقت آن ماهيت كه فى المثل مفهوم اربعه بود ، به عينها مفهوم استتباع زوجيت باشد ، و اين معنى خلاف فرض ، و انقلاب مستحيل بود ، پس ماهيت در ترتّب لازم او بر او محتاج باشد به واسطه در ثبوت ، و آن واسطه به ضرورت از سنخ عدم و ماهيت نباشد ، زيرا كه سنخ عدم به ماهو عدم باطل محض بود ، و حال ماهيات در اين معنى كه مذكور شد ، يكسان باشد . پس آن واسطه از سنخ وجود باشد ، و چون وساطت وجود را در استتباع لازم ماهيت جارى كنيم ، وجود واسطه در عروض بود و مستتبع بالذات ، و ماهيت بالعرض مستتبع باشد ، بلكه وجدان ماهيت