خواهى اگر به طور دل حق بينى * در نار مقيّد آب مطلق بينى / 184
خورشيد ازل ز رخ چو برداشت نقاب * برداشت نقاب و گشت ظاهر به حجاب / 184
خورشيد وجود تا ز رخ پرده بگشود * بنمود جمال خويش آنگونه كه بود / 184
داد از اين كاسد قماشيها بسى * داد از اين حق ناشناسيها بسى / 51
در آيت احمد آنچه او داشت گذاشت * مرآت على چنان كه او بود نمود / 184
در جهان از هر خسى خارى كشيد * از نگونساران چها ديد و شنيد / 51
دردها عيان دارم كو مرهمى ؟ * رازها دارم نهان كو مرهمى ؟ / 51
در مسند تحقيق نيامد مثلت * يك سر ز گريبان طبيعت بيرون / 139
دفتر فرزانگى را گاو خورد * خانهء عقل و خرد را آب برد / 49
دل آيتى است از حق و دلبر حكايتى * آغاز اين حكايت و آيت براى اوست / 121
دو سر قوس حلقهء هستى * به حقيقت بهم تو پيوستى / 183
رو مجرّد شو مجرّد را ببين / 247 * ز آئينه دل غبار باطل بزداى
تا ذات على به چشم حق حق بينى / 184 * سر باغ و دل زمين دارند
كى سر شرع و عقل و دين دارند / 50 * سلسلهها ، حلقهها كاش به حلقم زنند
سلسله گر زلف يار ، حلقه اگر موى دوست / 183 * شد ز يك نقطه عيان از دهنت سر وجود
نيستى بين كه بيان نكتهء هستى كندا / 149 ، 183 * شمع دلشان نشانده پيوست
آن باد كه در دماغشان هست / 49 * صحبت عرفان كجا و ديو ودد
خست ابناى جنسم مىكشد / 51 * ظاهر به حجاب اگر نشد پس ز چه روى
گرديد ابو تراب ظاهر به تراب / 184 * ظلمت نديدهام كه گرفتى به نور جاى
جز خال او كه گونهء خورشيد جاى اوست / 183 * فعل حق دريا و عالم موج او
موج ما دريا و دريا موجهاست / 184 * كسى چون به سامان درآورد آن سر
كه گرز زانوى برداشت كوفت بر ديوار / 159 * گر خريدارى بدى در خورد جان
مىگشودم من متاع اين جهان / 51 * مرهم اين سينهء مجروح كو ؟
محرم راز دل اين روح كو ؟ / 51 * مىخوردن من از ازل حق مىدانست / 384
مى دو ساله و محبوب چهارده ساله * همين بس كه مرا صحبت از صغير و كبير / 159
نرگس مست تو باده پرستى كندا * هر چه هستى همه چون چشم تو مستى كندا / 149 ، 183
نه آنچنان به خيال اندرى كه در همه عمر * فراغتى ز تو بينم كه خويشتن نگرم / 183
نيست اينجا چو مر خرد را برگ * مرگ به با چنين حريفان ، مرگ / 50
همدمى گر مىشنيدى راز من * مىشكفتم همچو گل اندر چمن / 51
مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى) — صفحة 540
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٥٤٠