است و ماهيت در هر دو وعاء فرع مىباشد .
مسأله دوازدهم : وجود اصيل است و ماهيت مجعول نيست . شيخ اشراق با قول به اعتباريت وجود از يك سو و قول به اينكه واجب تعالى وجود صرف است به تناقض مبتلا شده است .
مسأله سيزدهم : موضوع حكمت الهى وجود است .
مسأله چهاردهم : تحقيق در عوارض ذاتيه و نسبت بين موضوع مسأله و موضوع علم .
مسأله پانزدهم : تحقيقى در مورد مقولات عرضى .
مسأله شانزدهم : تحقيق در نحوهء عليت صورت و وجود مفارق نسبت به هيولى .
در بخش دوم علم واجب تعالى به ذات خود مورد تحقيق قرار گرفته است . در اين بخش يازده مسئله فلسفى به عنوان تمهيد مورد بحث قرار گرفته است :
اول : علم - به معناى تعقل - حضور مجرّد نزد مجرّد قائم به ذات است .
دوم : علم يا حصولى ارتسامى است يا حضورى اشراقى .
سوم : علم مانند ساير عوارض حقائق وجود ، عين وجود است . وجود بذاته علم و عالم و معلوم مىباشد . علم مانند وجود ، حقيقت واحد بسيط ذو مراتب است .
چهارم : هرچه وجود تمامتر باشد ، جهت علميت و عالميت در آن اقوى است ، لذا علم خداوند صرف ، تام و فوق تمام مىباشد .
پنجم : اشياء دو نحوهء وجود دارند : خارجى و ذهنى . بين نفس مدرك و اشياء غائب موجود در خارج ( مدرك ) علاقهء ذاتيه برقرار است .
ششم : هر عاقل و هر معقولى ، عاقل بذاته و معقول بذاته است .
هفتم : هر معلوم بذاته ، معلوم به علم حضورى اشراقى است .
هشتم : علم نفس به ذات خود علم حضورى است . علم حصولى تنها به نحو كليّت و اشتراك مىباشد . ضميمه شدن كلى به كلى موجب جزئيت و تشخص نمىشود . نفس ، ذات خود را به نحو جزئيت و تشخص ادراك مىكند .
نهم : علم نفس به قواى ادراكى ، صور ادراكى و قواى طبيعيش ، علم حضورى اشراقى
مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى) — صفحة 53
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٥٣