Skip to main content

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — Page 65

Contributors:

P.65
از حالم آگاه نبود حتى خواهرم ، به منزل ايشان هفتهء يك مرتبه براى صلهء رحم ميرفتم و مزاحم ايشان نميشدم وضع لباسم در اين چند ماه مزيد بر علت بود با سرماى زمتسان يك عباى نازك تابستانى و يك قباى يك لاى تابستانى داشتم گاهى زير جامه‌ام نجس ميشد نمى توانستم با آب سرد بشويم همچنان بدون زيرجامه ميرفتم و يا وقت نماز ميكندم و لباسهايم را با آب شور حوض مدرسه بدون صابون ميشستم دههء آخر ماه رمضان ميل كردم در مسجد كوفه اعتكاف كنم با اينكه هيچ پول نداشتم نميدانم يكى دو فلس مدتى در جيبم بود ، چند عدد نان گرفتم و با همان لباس بدون فرش و چراغ و روپوش بكوفه رفتم ديدم حجره‌هاى مسجد همه گرفته شده هوا هم سرد است در صحن مسجد نميشود زندگى كرد اتفاقا خ خ بسه نفر از طلاب برخورد كردم گفتند امروز روز آخر اعتكاف ما است ما امشب ميرويم از ايشان درخواست كردم حجره را به من تحويل دهند چون شب ميخواستند بروند
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — Page 65 | الشيخ محمد جواد الخراساني