Skip to main content

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — Page 219

Contributors:

P.219
به حمد اللّه خوب شد و از سختى بيرون آمدند وضع خانوادگى خودمن نيز به حمد اللّه بحسن حال مبدّل گشت مرحوم پدرم هم از آنده آمد و دوباره مشغول كار شد . بعد از هجرت از آنمحل و اقامت غير مترقت در تهران سالى يك مرتبه به زيارت والدين ميرفتم و هرچند روز كه بودم منبر ميرفتم و مردم را تهييج ميكردم بعد از ده سال ماه ذيحجه به آنجا رفتم و دهه عاشورا را ماندم و در سه مسجد منبر ميرفتم آنسال هم شور عظيم در مردم افكندم و دستهء سينه‌زنى كه براى خود محل مخصوص داشتند و از آنجا به مسجد ميآمدند و اسباب تفرقهء مردم ميشدند نيمى از زن و مرد دنبال ايشان بود بايشان گفتم بايد محل خود را مسجد قرار دهيد شما هم مثل ساير مردم بايد پاى منبر حاضر شويد جمعيت شما نزد يك يك منبر باشد چون منبر تمام شود من خودم اول نوحه ميخوانم و بعد شماها همچنان كردند اجتماع عظيم ميشد از دهات