پرش به محتوای اصلی

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحه 213

پدیدآورندگان:

ص۲۱۳
و فرق نگذارى بين بىپول و پولدار و دارا ونادار را شهود ميكردند بلكه متدين نادار را مقرّب نزد من ميديدند و مورد احترام من و بىاعتنائى نسبت بداراى بىپروا ميديدند در نزد ايشان موّجه شدم و محبوب القلوب گرديدم و فريفتهء من شدند بهركس هرچه ميگفتم اطاعت ميكرد در موضوعاتى كه مخاصمه ميكردند هرچه ميگفتم هر دو طرف قبول ميكردند و بفوريّت مخاصمه حل ميشد ماه محرم رسيد دهه عاشورا صبح در مسجد جامع و شب در مسجد پائين و عصر در مسجد بالا منبر ميرفتم و در همه جا اجتماع ميشد روز عاشورا دو ساعت و نيم منبرم طول كشيد و آنقدر جمعيت آمده بود كه با فشار بهم چسبيده بودند با اينكه برف هم ميآمد از اثر تنفّس جمعيت عرق كرده بودند در آن روز شروع كردم فهرست‌وار هرچه حرام بود گفتم و عقوبتهايش را گفتم با لحنى پرجوش و با حرارت كه همه را بلرزه افكندم بعد شروع كردم بروضه و خودم هم نوحه خواندم و سينه زدند و چنان جوشى